اصلاح طلبان بوشهر و شخصیت رشد نیافتۀ آنان در آینۀ محمود سریع القلم
اشتراک گذاری
محمود سریع القلم

سیراف خبر؛ مرتضی رضائی: مبین کرباسی، دبیر مجمع دانا در مصاحبه با روزنامۀ پیام عسلویه پرده از یکی از مهم‌ترین چالش‌های توسعه در بوشهر و بلکه ایران بر می‌دارد. چالشی که می بایست از زاویه محمود سریع القلم بر آن نگاه کرد و به سنگ آن اصلاح طلبان بوشهر را محک زد. مصاحبه‌ای که فراز مهم آن جایی است که خبرنگار از وی می‌پرسد در نشست «کدام اصلاحات کدام اصلاح طلب» که به همت این تشکل برگزار شد، چرا دو طیف بزرگ اصلاح طلبان بوشهر شرکت نکرده و مراسم را بایکوت کردند؟ مبین کرباسی در پاسخ به خبرنگار این روزنامه دلیلی را ذکر می‌کند که دقیقاً بنیاد مشکل در بوشهر کنونی است: بحران شخصیت و تشخیص موقعیت.

کرباسی در این مصاحبه می‌گوید: «نمی دانم و توان ذهن خوانی هم ندارم که چرا دوستان نیامدند. بهتر است خودشان به این سئوال شما پاسخ دهند… ابتدا همه مشتاق بودند و برای شرکت در چنین نشستی اعلام آمادگی کردند. ولی کمی بعد حضور خودشان را منوط به عدم حضور برخی چهره‌ها کردند که برایم تعجب برانگیز بود… هر دو طرف متأسفانه شرط حضور خود را حذف نیروی مقابل در مراسم گذاشتند که چون از لحاظ اخلاقی و حرفه‌ای امکان برآورده کردن چنین خواسته‌ای برای ما ممکن نبود، گویا در نهایت تصمیمشان بر این می‌شود که نیایند».

ماجرا از این قرار است که اصلاح طلبان جریان اصلی در بوشهر که یا در شورای هماهنگی یا در شورای ائتلاف اصلاح طلبان حضور دارند به مراسمی با حضور رحمت الله بیگدلی دعوت می‌شوند که به دلیل اختلافات فردی که دو جریان با هم دارند حضور خود در نشست را منوط به عدم حضور افراد جریان مقابل می‌کنند و در نهایت نیز هیچ یک شرکت نمی‌نمایند.

بحران شخصیت؛ منشأ توسعه نیافتگی

اصلاح طلبان بوشهر از فقر تئوریک و فقدان دانش رنج  بی‌اندازه‌ای می‌برند. شاید بتوان جرأت کرد و گفت حتی به اندازۀ بیست صفحۀ نخست کتاب «عقلانیت و آیندۀ توسعه یافتگی در ایران» نوشتۀ محمود سریع القلم، دانش راهبردی در نزد این جریان سیاسی حاضر و مهیا نیست. سریع القلم در توضیح چرایی عقب ماندگی ایران می‌نویسند که مشکل ما در افکار ما نیست. مشکل ایران در شخصیت ایرانی و به ویژه شخصیت نخبگان ایرانی است: «در فهم موضوع توسعه نیافتگی ایران نمی‌توانیم یکصد و بیست علت را لیست کنیم. بلکه برای اصلاح، بهبود، برنامه ریزی، پیشرفت وآینده نگری باید به تمرکز علّی دست یابیم. به لحاظ نظری ومتدلوژیک، مشکل از دو حال خارج نیست:

 ۱- یا بحران در افکار وپارادایم‌های فکری ونارسانی‌های فکری است.

 ۲- یا بحران در افراد، شخصیت، خلقیات و روحیات و طبع آن‌هاست».

سریع القلم در همین بیست صفحۀ ابتدایی یکی از مهمترین و منسجم‌ترین نظریه پردازی‌های توسعه در ایران توضیح می‌دهد که مشکل ایرانیان افکار آنان نیست، بلکه ساختارهای شخصیت آنان است. شخصیت هایی که همکاری متقابل، راستگویی، پشتکار داشتن، جستجوگر بودن، نقاد بودن، تعامل پذیر بودن و… را بر نمی‌تابد.

وی در بخشی بسیار مهم از این بیست صفحه می‌گوید: «برای شناخت یک جامعه، باید ابتدا سراغ شخصیت افراد آن جامعه رفت و سپس افکار آن‌ها. سرمایه ژاپن وآلمان، انسان‌های قاعده مند، مسئولیت پذیر، پرکار و نو آور آن‌هاست… نویسنده به جرأت ادعا می‌کند که در دوره ۸۰-۱۳۶۸ در هیچ کشور در حال توسعه‌ای مانند ایران، متون انتقادی تولید نشده است، و افکارجناح‌های مختلف این قدر به نقد کشیده نشده است. بزرگ‌ترین خدمتی که یک مدیر، یک اندیشمند، یک رئیس جمهور و یا یک نماینده مجلس می‌تواند برای ایران و ایرانی انجام دهد این است که در تحول شخصیتی ایرانیان اهتمام ورزد. ما به یک ایرانی جدید نیاز داریم».

سریع القلم توضیح می‌دهد که اگر ما ساختارهای منتهی به تحول شخصیت به پا نکنیم و جاذبه‌های معاشرتی و همکاری میان خود ایجاد نکنیم، در به پا کردن ساختارهایی که به توسعه اقتصادی و اجتماعی و سیاسی منجر می‌شود، هم چنان ناکام خواهیم ماند. بنابراین ضروری است هرچه سریع‌تر در کنار طرح افکار منطقی، در شخصیت خود تحولی اساسی ایجاد کنیم : «یک ایرانی وظیفه شناس، مسئولیت پذیر، حدشناس، منصف، پرکار، جوناپذیر، مطمئن از خود، خود اتکاء، کم سخن، کم ادعا وخودشناس» و این عبارات را با جمله‌ای تاریخی خاتمه می‌بخشد: «شخصیت مقدم بر افکار است، افکار انسان‌ها سیال است، ولی شخصیت آن‌ها پایدار».

زیر بناهای فکری مکتب تحول شخصیت ایرانی

در این کتاب و درست در همین بیست صفحۀ اول آن سریع القلم زیربناهای نظریۀ خود را توضیح می‌دهد که مهمترین بخش آن در خصوص تکوین شخصیت ایرانی این گونه است:

  1. مشکل توسعه نیافتگی ایران فقط اصلاح افکار نیست بخش قابل توجهی ناشی از مشکلات شخصیتی است.
  2. توسعه نیافتگی ما نتیجه خلقیات و شخصیت انباشته شده از خصایل و خلقیات قبیله‌ای، عشیره‌ای، تَبَعیتی و استبدادی از یک سو و افکار غیر منطقی و غیر قابل انطباق با شرایط ایران از سوی دیگر است.
  3. افزایش آگاهی عمومی برای بالا بردن کیفیت انتخابات در کشور، وظیفه اصلی نویسندگان و دانشگاهیان است تا نمایندگان و مسئولین اجرایی انتخاب شوند که از فهم جهانی و شخصیت والا برخوردار باشند.
  4. تمرکز انرژی و اجماع نخبگان ابزاری در ایران به دست نیامده است و این مشکل ایران است: فقدان تجمع و اجماع جمعی از گروه‌های نافذ و نوساز.

آنچه مفقود روزگار ماست حاکمیت فکر و عقلانیتی است که منجر به تحول شخصیتی و نهایتاً توسعه یافتگی ایران می‌شود. اینک این مشخصه‌ها را با رفتار کودکانه و رشد نیافتۀ اصلاح طلبان بوشهر در این همایش مقایسه کنید. میزان فاصله را چقدر و از کجا تا به کجا می‌بینید؟

بوشهر و اصلاح طلبانی با شخصیت‌های ضد توسعه

اینک به سرآغاز سخن بازگردیم. یک تشکل سیاسی، همایشی مناسبتی برگزار می‌کند. اصرار می‌ورزد که نیروهای سیاسی اصلاح طلب را حول یک مفهم و برای آسیب شناسی جریان خود در آستانۀ یک بسیج عمومی دیگر و انتخاباتی دیگر دور یک میز جمع کند. اصلاح طلبان بوشهری که عصاره جامعۀ نخبگانی سیاسی استانی را نمایندگی می‌کنند، حاضر به شرکت در مراسم نمی‌شوند و دلیل آن را حضور افرادی می‌دانند که از آنها خوششان نمی‌آید!

شاید اگر تمام عقبه و آیندۀ این جریان سیاسی را در استان بوشهر بتوان جستجو کرد، هرگز نتوان به نمادی بهتر از این دست یافت که بنیان یک مشکل را توضیح می‌دهد: اصلاح طلبان بوشهری اساساً شخصیت رشد یافته ندارند که بتوانند برای استان خویش توسعه‌ای خلق کنند؛ نه تاب نقد دارند و نه عزم همکاری، نه تحمل دشمن می‌کنند و نه با دوستان مروت و محبت پیشه می‌سازند. نه خبری از اجماع هست و نه نشانی اخلاق. گروه‌های سیاسی منفردی که متکی بر هیچ استراتژی کلان و ملی حرکت نکرده و کنش‌های فُرادای آنان محصولی جز تعمیق مشکلات این مملکت بلا دیده ندارد. این ضعف از فترت فکر نیست، از رشد نیافتگی شخصیت آنان است که این قهر و آشتی مضحک و آبروبرانه بهترین نماد آن است.

نخبگان سیاسی، سرآغاز توسعه و ضعفی عمیق در بوشهری

سریع القلم در همین بیست صفحه توضیح می‌دهد و نشان می‌دهد که یگانه راه توسعه یافتگی ایران اجماع نخبگان فکری و سیاسی است. وی هیچ راه دیگری را برای توسعه یافتن ایران متصور نیست و در توضیح مفهوم نخبگان نیز می‌گوید: «رهیافت نخبه گرایانه بر خلاف تصور افراد نا آشنا به علوم سیاسی، به معنای نخبه سالاری نیست، بلکه به معنای ورود بهترین‌ها، با سوادترین‌ها و سیرترینها به حوزه سیاست و تصمیم‌گیری برای اداره یک کشور است. نخبه گرایی عین شایسته سالاری است».

فهم مشترک نخبگان ابزاری و فکری از شرایط داخلی و جهانی، تعیین کننده‌ترین عامل در هدایت و شکل گیری و تصمیم گیری نسبت به اصول دیگر است. و اینک ما و اصلاح طلبان شهرمان: این جریان نخبه‌ای ندارد (در مفهوم سریع القلمی آن)، نخبگانی که شخصیت توسعه یافتگی داشته باشند. اصلاح طلبانی که حتی نمی‌توانند دور یک میز جمع شوند و در یک مراسم گفتگویی سامان دهند چگونه می‌خواهند و می‌توانند گفتمان بسازند و نیروی مولد اجماع توسعه در یک مملکت را پدید آورند.

انگار استان بوشهر و شهر ما به تنهایی کفایت این را می‌کند که نمایندۀ تمام آن عقب‌ماندگی‌ها و رذایل اخلاقی جهان سومی ایرانی‌ها باشد. همان رذایل اخلاقی ضد توسعه و شخصیت‌های توسعه نیافته و رشد نکرده‌ای که در کتاب‌های جامعه شناسان می‌خوانیم. دوستانه به اصلاح طلبان هم استانی توصیه می‌کنم هر چه که نمی‌خوانند نخوانند، اما فصل اول عقلانیت و آیندۀ توسعه یافتگی در ایران را بخوانند و آن را با شخصیت خود یک بار هم که شده تطبیق دهند.

 

 

 

لينک کوتاه :

اشتراک گذاری

دیدگاه بگذارید

avatar
  عضویت  
اطلاع رسانی