تاریخ بندر سیراف قسمت دوم
اشتراک گذاری
تاریخ بندر سیراف قسمت دوم

پیش تر مطلبی با عنوان : تاریخ بندر سیراف قسمت اول در سیراف خبر منتشر شد که به بررسی تاریخ بسیار جذاب این بندر پرداختیم. حال به تاریخ بندر سیراف قسمت دوم توجه کنید.

همسایگان سیراف

الف بندرها:

١- بندر آبله

این بندر در عصر ساسانی بزرگترین بندر در بخش غربی شط فرات بود. محل آن در جنوب بصره کنونی میدانند. بندرابله پس از پدید آمدن بصره در سال ۱۶ هجری تنزل کرده. فتنه «صاحب الزنج» باعث مزید خرابی آن شد تا این که در قرن هفتم هجری، حمله مغول به عراق آن را از صفحه روزگار حذف کرد.

ناصر خسرو که در سال ۴۴۲ هق (۱۰۵۱م) از این شهر دیدن کرده است، درباره این شهر مینویسد: « اوبولا یکی از بلاد آباد و معمور است و دارای قصور ومساجدو بازارها و کاروان سراهای بسیاری است که شماره آنها از حد امکان خارج می باشد… در سمت جنوب نیز میدان ها و مساجد و کاروان سراها و بازارها و ابنیه فخیمهای مشاهده میشود که نظیر آن در هیچ نقطه دیگر عالم یافت نمی گردد.»”

۲- بندر السوق البحر:

این بندر در کناره رودخانه بهمنشیر قرار داشت و همان است که علی بن عیسی وزير المقتدر عباسی درآمد گمرکی آن را اجاره کرده بود. در مشرق آن، بندرهای کوچکی نظیر دورق، هندیجان (هندیگان)، باسیان (شادكان) و ماچول (جای معشور و ماه شهر فعلی) کنار خورهای گوناگون خلیج فارس وجود داشته است.

٣- بندر مهروبان

مهروبان یا مهرویان و به گفته حمدالله مستوفی « فارسیان ماهی روبان یا مهروبان آن جا را می نامند. شهری است بر کناره دریا چنان که موج دریا بر کنارش میزند… بذر کتان در آنجا فراوان به بلاد دیگر می برند و جز خرما میوه دیگر نبود. حاصلش اکثر از کشتیها باشد» در مصب رود زهره یا هندیجان واقع بوده است و نسبتا وسعتی داشته است. «جنابه و سینیز و مهروبان در کناره دریا و سخت گرمسیرند و نخلستانها و میوه های نواحی گرمسیر را دارند.»؟

ابن بلخی (درفارسنامه که در سال های ۵۰۰ تا ۵۱۰ هق نوشته شده است) می نویسد: « شهری است برکناره دریا چنانک موج دریا بر کنار شهر میزند و هوا آن گرمی وعفونه وناخوشی بتر از آن ریشهر است. اما مشرعه دریاست، هرکی از پارس به راه خوزستان به دریا رود و آنک از بصره و خوزستان به دریا رود همگان راه آن جا باشد و کشتیها کی از دریا برآید برین اعمال رود به مهروبان بیرون آید و دخل آن بیشتر از کشتیها باشد و جز خرما هیچ میوه نباشد و گوسفندان آنجا بیشتر بز باشد و بزغاله پرورند وهم چنانک به بصره و می گویند بزغاله تا هشتاد رطل صد رطل برسد و بیشتر نیز و بزر” وكتان بسیار باشد چنانک به همه جای ببرند وجامع و منبر است و آن جایگاه مردم زبون باشند.»

یاقوت حموی و ناصرخسرو نیز که از این شهر دیدن کرده اند. این شهر با سرگذشت های تاریخی خوزستان و فارس توامان بوده است و در در قرن های هجری بندری پررونق بوده است و با رونق سینیز و دیگر بنادر جایگزین به تدریج از رونق آن کاسته شده است.

۴- بندر سینیز

میانه بندردیلم و گناوه کنونی. ابن بلخی در ذکر راههای فارس و از شیراز تا ساحلیات سینیز را منزل نهم می خواند و فاصله آن را از جنابا شش فرسنگ می خواند: « هشتم جنابا ده فرسنگ، منزل نهم سی نیز شش فرسنگ و منزل دهم مهروبان شش فرسنگ» این شهر دارای مسجد جامعی بوده و حاصل شهرستان ارجان از آن صادر می شده است. « درسی نیز جامه های سینیزی در جنابه دستمال های جنابی و در توج جامه های توجی به دست می آید و هیچ یک از این جامه های دنیا بدان شباهت ندارند اگرچه عالیتر و گران تر از آن اند.»

و ابن بلخی در شرح گشودن پارس می گوید: « … عمربن خطاب نامه فرستاد سوی ابوموسی اشعری کی باید کی مدد عثمان بن ابی العاص دهی تا پارس گشاده شود. ابوموسی هر وقت از بصره تاختن آوردی با عمال پارس و غزا کردی بازگشتی و عثمان بن ابی العاص لشکری را که مقدم ایشان هرمزبن خیان العبدی بود، بفرستاد و حصاری بستد، کی آن را سی نیز خوانند….»

« شهرکی است برکناره دریا و حصارکی دارد این سی نیز میان مهروبان وجنابا است وجامه کتان بافند، سخت تر و لطیف تر آن را سینیزی گویند، اما کاشتی نکنند و جز خرما نخیزد و روغن چراغ و هوا و آب آن نیکوست. »

بندر سی نیز یا شی نیز در سه قرن اول هجری بندری آبادان بوده است و پس از ویرانی قرمطیان آبادانی گذشته خود را هیچگاه باز نیافت. یاقوت حموی در معجم البلدان و استخری در ممالک المسالک از سی نیز یاد کرده اند.

۵- بندر جنابه:

جنابه یا جنابا از قدیمی ترین بندرهای جنوب ایران است، یاقوت حموی بنای این شهر را به نام جنابه بن طهمورث پادشاه خوانده و ابوسعید حسن الجنابی قرمطی را که مؤسس قرمطیان بود از این بندر میداند. استخری در ذکر راه شیراز تا جنابه مسافت توج تا جنابه را دوازده فرسنگ و مجموع راه شیراز – جنابه را چهل و چهار فرسنگ شمرده است. این بندر در قرون وسطی شهرتی بسیار داشته و پارچه بافی و عبابافی آن موجب این شهرت بوده است. ابن بلخی می گوید: « شهرکی است در کناره دریا و آن را به پارسی گنفه (گناوه، جنابا) خوانند؛ یعنی آب گنده و شهری است که نامش آب گنده باشد و صفت ناخوشی و گندگی هست. » گناوه در حمله عربها (۱۸ هق) به دست عثمان ابن عباس ثقفی فتح شد و بعدها برای دیرزمانی جایگاه قرمطیها بود.

لسترنج می گوید: « جنابه یا جنابا در جنوب سینیز واقع بود و هنوز خرابه های آن نزدیک دهانهی رودخانه ای که جغرافیا نویسان عرب آن را شاذکان نامیده اند دیده می شود. جنابه به قول استخری گرمای سخت داشته وخور جنابه محل خطرناکی بوده که هنگام طوفان هیچ کشتی از آن به سلامت نمی رسته است.

جنابه از مهروبان بزرگتر بوده و بازارهایی معمور داشته، و در آن جا ابوطاهر قرمطی متولد گردیده است، ایرانیان آن را گنفه یا آب گنده مینامند زیرا آب آنجا چرکین است و از توابع آن چهار قریه است که همه درسیف دریا است و نزدیک آن واقع اند. رودخانه شاذکان از ولایت بازرنگ برمی خیزد و جلگه دستتان را سیراب ساخته به دریا می ریزد، و معلوم نیست که با کدام رودخانه از نقشه های جدید مطابقت می کند، ولی مسلم است که یکی از همان دو رودخانه کوچکی است که نزدیک جنابه به دریا می ریزد. شایسته است گفته شود که در این ناحیه رود خانه بزرگی وجود ندارد، اگر چه حمدالله مستوفی در تعریف رودخانه شاذکان گفته است: آبی بزرگ است، گذراسب به آن ندهد، طولش نه فرسنگ باشد. »

۶- بندر هرمز:

در کناره رود میناب، نزدیک تنگه هرمز واقع بوده و ویرانه های آن هم اکنون دیده می شود. بندرهرمز در ادامه حمله های پرتقالیها ویران گشت و مرکز تجارتی آن به شهر جرون در جزیره هرمز منتقل شد.

۷- بندر کیش:

جزیره کیش از شهرهای بزرگ بوده و پس از ویرانی سیراف مرکز بازرگانی جنوب خلیج فارس گردیده است.

جزیره قیس که ایرانیها آن را کیش مینامند، چهار فرسخ مساحت دارد و بسیار زیباست و اطراف آن را عمارات عالی و باغهای دلگشا احاطه کرده است. پادشاه عمان در آنجا اقامت دارد و کشتی هایی که مابین هندوستان و فارس ایاب و ذهاب می کنند، در آنجا توقف می نمایند. چندین آب انبار بزرگ برای ذخیره آب باران و پنج بازار معمور در آن جا موجوداست. پادشاه آن جا را من دیده ام. قیافه اش شبیه به ایرانیان است و به طریق دیلمیان لباس می پوشد. در این نقطه صید مروارید میشود.

جزیره قیس امروزه یکی از جزایر بزرگ فارس است. بازرگانان از هندوستان و ترکستان و مصر و شام و قیروان به آنجا وارد میشوند و کالاهای خود را عرضه میدارند. این جزیره در روزگاران پیش قطعه زمینی بایر و بیسکنه بود و هیچ بنایی در آن دیده نمی شد. ملک تورانشاه بن عمادالدوله قارودبن جعفری بیک که مملکت کرمان در تحت تصرف او بود، به این جزیره توجهی کرد و آن را فرضه (بارگاه) سواحل ساخت، چه در آغاز دولت بویه بزرگ ترین فرضه جزایر فارس سیراف بود. کیش به علت مردم سیرافی اش در بسیاری از سفرنامه ها سیراف خوانده شده.

در کتاب وصاف آمده است: قیصر نام ناخدای سیرافی وفات یافت، او را سه پسر و زوجه بود. پسر بزرگش را قیس می گفتند، با برادران موافقت کرده، اموال و بازمانده از پدر را به تاراج حوادث داده، پریشانی رو آورده، روی از وطن تافته، در جزیره کیش که خالی از آبادی بود، سایبانی از خاشاک ساخته، توقف کرده، با ماهی گیری زندگی را می گذراندند. رسم ناخدایان سیراف این بود که هرگاه کشتی از بندر سیراف روانه سرزمینهای دور (هند و چین) میشد، برای سلامتی کشتی از دعای اهل سیراف از هر خانه مال التجاره اگرچه یک من ریسمان بود می خواستند. پس ناخدایی که قصد سفر داشت، به خانه قیصر آمده، از زوجه او که پیری زال بود، مطالبه مال التجاره کرد.

پیرزن بیچاره گریان شد و گفت: پسران قیصر ناخلف شده اند، اموال او را تلف کرده و در جزیره کیش به سختی و بدبختی می گذرانند. ناخدا اصرار کرد که هرچه باشد بیاور. پیرزال گفت جز گربه ای چیزی در خانه ندارم. ناخدا همان گربه را بخواست. پیرزن فکر کرد ناخدا تحقیرش نموده است و رنجید. ناخدا از وی دلجویی نمود، گربه را از او گرفت، در کشتی گذاشت و روانه مقصد گردید. در این سفر دریا توفانی شد و کشتی به ناچار به جزیره ای پناه برد. ناخدا از چیزهای خوب برای پادشاه جزیره هدیه برد و چون طبقهای طعام را گذاشتند، چندین موش از سوراخها بیرون دویده و خود را در سفره انداختند. جماعت چوب به دست به دنبال موشها آنها را به سمت دیگر میدواندند و موشها از سمت دیگر به سفره هجوم می آوردند.

ناخدا با خود فکر کرد گربه پیرزن در این دستگاه مرغوب و مطلوب خواهد بود و روز دیگر گربه را در قفس کرده و در هنگام طعام پادشاه از قفس بیرون آورد و چون چشم گربه بر موشها افتاد، به دو سه حمله چندین موش را بکشت و باقی فرارنمودند. پادشاه و زیردستانش از هنر گربه تعجب نمودند و آن روز غذا را به راحتی خوردند و مال التجاره کشتی سیراف را از پرداخت مالیات معاف کردند. هدیه ای به ناخدا دادند. ناخدا قصه زن و پسرانش را برای پادشاه تعریف کرد و پادشاه جزیره ترحم کرد و کشتی را پر از انعام برای خانواده قیصر نمود. چون کشتی به سیراف برگشت، ناخدا در اولین فرصت پیر زال قیصر را طلبیده و کشتی پر از اجناس را به وی تحویل داد.

پیرزن کسی را به دنبال پسران خود به کیش فرستاد و تمام هدیه ها را به آنان سپرد. قیس پسر بزرگ قیصر سیرافی با برادران خود گفت، جزیره کیش برای ما خوشبختی آورده است. پس باید آن را وطن خود نماییم. پس در آبادانی کیش کوشیدند و در اندک زمانی کیش را آباد ساختند.

جزیره کیش را به مناسبت قیس و پسر قیصر سیرافی، جزیره قیس نیز گویند و کار پسران قیس بالا گرفت تا آنکه اولاد قیس خود را ملوك بني قيس خواندند و سواحل دریای فارس را به تصرف در آوردند و سال ها بر این جزیره و اطراف پادشاهی کردند. تا در در دوران اتابکان فارس، اتابک ابوبکر سعد زنگی سلغری در سال ۶۲۶ هق (۱۲۲۸م) جزیره قیس را مسخرنمود و دوران ۶۰۰ ساله حکومت بنی قیس سپری گردید.

جزیره کیش (قیس) در دوران زوال سيراف اهمیت و ابهت بیش از گذشته یافت و گاهی مردمانش چون سیرانی بودند آن را جزیره سیراف نیز مینامیدند.

۸- بندر تؤج:

توج یا توز یا توه «در نزدیکی مرز ولایت ارجان رودخانه شاپور به دریا می ریخت، با اندک فاصله از دهانه آن رود، با اندک فاصله از دهانه آن رود ، شاید بالای ملتقای رود جره به رودخانه شاپور. شهرتوج یا توز مرکز مهم تجاری قرارداشت.

توج در قرن چهارم چنان که استخری می گوید از حیث بزرگی به اندازه ارجان بود، توج شهری تجارتی بود، پارچه های کتانی آن جا که به رنگهای مختلف تهیه می گردید و گلابتون دوزی میشد، معروف بود. رودخانه شاپور که از نزدیک شهر می گذشت غالبا رودخانه توج نامیده می شد و عضدالدوله دیلمی طایفه ای از اعراب را از شام کوچانیده و در آن جا مقام داده بود.

توج در آغاز قرن ششم ویران گردید و تاکنون محل آن معین پیدا نشده است ولی گویند آن شهر در ساحل رودخانه شاپور نزدیک آن، در زمینی پست به فاصله دوازده فرسخی جنابه، در ساحل دریا و در چهار فرسخی جنابه، و در ساحل دریا و در چهار فرسخی معبری که از دریز آغاز می گردید واقع بوده است.

توج از نقاط مشهور دوره فتوحات اسلامی است و تاریخ بنای مسجد آن به همان دوره می رسید ولی در زمان حمدالله مستوفی با خاک یکسان بوده است و شهر مهم غندجان در دشت بارین و نزدیک توج واقع بود.

فارس نامه ابن بلخی محل آن را ذکر کرده است ولی امروز اثری از آن ظاهر نیست، محل مزبور به قرار وصف فارس نامه در چهار فرسخی جره و دوازده فرسخی توج بوده است.

ابن بلخی می گوید: « توج به قدیم شهرکی بزرگ بوده است، مقام عرب را شاید کی گرمسیری عظیم است و در بیابان افتاده است و اکنون خود خراب است و از آن عرب کی قدیم بودن کس نماند. پس عضدالدوله قومی را از عرب شام بیاورد و آنجا بنشاند. اکنون این قدر عرب کی مانده اند از نژاد ایشان اند و آب روان نباشد و جامع و منبر هست. »

یاقوت مینویسد: «از شیراز تا توج سی و دو فرسخ است، و در آن جامه کتانی بافند، و بیشتر آن در کازرون بافندولیکن به اسم توج معروف است، برای آن که اهل توج ماهرترند با این صناعت، و آن پارچه ظریف مشبک است، با الوان زیبا و طرز مذهب دارد و با عدد فروخت میشود و مردم خراسان بدان مایلند و مقدار زیادی از آن را وارد می کنند و قسمتی از آن که براق و خوش رنگ است از آنجا به عمل می آید. و آن شهر کوچکی است ولی اسم بزرگی دارد.

توز به روزگاز عمربن الخطاب درسال های ۱۸ و ۱۹ فتح شد و امیر المسلمين مجاشع بن مسعود بود، و مردم فارس در توج به اعراب رسیدند و خداوند فارسیان را شکست داد، و توج فتح شد بعد از جنگهایی، وبلاخره صلح کردند به جزیه، و آنها مراجعت کردند به وطنشان، و بعد از آن جنگها مردم توج مسلمان شدند. »

۹- بندرریشهر :

ویرانه های ریشهر در جانب باختری شبه جزیره بوشهر نزدیک تر به انتهای جنوبی آن است و بندرریشهر در انتهای شمال باختری شبه جزیره واقع گردیده است. ویرانه های ریشهر مربوط به عهد ایلام یعنی هزاره های سوم تا قسمتی از هزاره های اول پیش از میلاد مشتمل بر بقایای دژ وسیع و ابنیه عهد ایلام و ظروف سفالی و اشیاء مفرغی و آثار مختلف دیگر آن عهد است. به طوری که امیدانیم، ایلام مشتمل بر استان تاریخی خوزستان و قسمتهایی از لرستان و نواحی مهم و متعدد خاک فارس بوده و شوش مرکز این کشور باستانی وسیع و متمدن از راه دریابا مراکز تمدن شبه قاره کنونی هند و پاکستان ارتباط داشته است. شبه جزیره بوشهر نیز جزیی از کشور ایلام در خاک فارس واقع بود.

دوازده فرسخی جنابه، در ساحل دریا و در چهار فرسخی جنابه، و در ساحل دریا و در چهار فرسخی معبری که از دریز آغاز می گردید واقع بوده است.

توج از نقاط مشهور دوره فتوحات اسلامی است و تاریخ بنای مسجد آن به همان دوره می رسید ولی در زمان حمدالله مستوفی با خاک یکسان بوده است و شهر مهم غندجان در دشت بارین و نزدیک توج واقع بود.

محل مناسبی برای احداث پایگاه دریایی و بندرگاه بوده است و مورد استفاده شهریاران ایلام قرار گرفته است.

حمدالله مستوفی بنای ریشهر را به قبل از اردشیر نسبت داده است. مستوفی درباره ریشهر و «تجدید بنای» آن توسط اردشیر بابکان در «نزهت القلوب » نوشته است: «زيضهر، پارسیان آن را ریشهر خوانند و بربیان معروف است لهراسب کیانی ساخت و شاپور بن اردشیر بابکان تجدید عمارتش کرد.»

اهمیت ریشهر تا دوران سلجوفیان پایدار ماند و فارس نامه ابن بلخی از قلعه آن ذکری به میان آورده و گوید آن جا کشتی می سازند. به گفته حمدالله مستوفی داد و ستد مردم آن شهر با بنادر خلیج فارس بسیار بوده و هوایی بسیار گرم و متعفن دارد. حاصلش غله و خرما و کتان ریشهری است و به تابستان مردم آنجا بیشتر به قلعه ها بروند از بهرخوشی و هوا و از آنجا به «بدزکلات» یک فرسنگ است و از دژهای اسماعیلیه بوده است به شمار می رفته است.

اوج شکوه بوشهر که کم و بیش در دوران اسلامی بندری کوچک ولی نام آشنا در تاریخ ایران بوده است، از دورانی است که نادرشاه افشار آن جا را برای مرکز نیروی دریایی ایران و خلیج فارس انتخاب کرد. از آن روز تا به امروز کمابیش صحنه برخی از بزرگترین رخدادها در خلیج فارس و ایران بوده است.

شهرها:

١- ماندستان:

«ماندستان بیابانی است سیفرسنگ در سی فرسنگ و در آن دیه ها و نواحی است مانند ایراهستان و برساحل دریا افتاده است و ریعی دارد چنان که از یک من تخم، هزار من دخل باشد و همه بخس است و جز آب باران، هیچ آبی دیگر نبود و مصنعها کرده اند، کی مردم آب از آن خورند و هرگاه باران در اول زمستان بارد در آذرماه و دی ماه آن سال، دخل، عظیم و نعمت بسیار. پس اگر در این دو ماه باران نیاید و دیگر ماهها، پس از آن بسیار باران آید هیچ فایده ندارد و به دخل زیان شود.»

به گفته حمدالله مستوفی: ماندستان بیابانی است سیفرسنگ بر ساحل دریا و در آن جا دیرهاست و هیچ آب روان و کاریز ندارد و حاصلش جز غله و پنبه دیمی ندارد.

کلمه ماندستان بدون تردید در کلمه «مند» که اسم قسمت سفلای رود سکان (تکان) است به جامانده. ماندستان قدیم و سیف مظفر بعدها در بلوک دشتی خلاصه شد. اما آنچه از پیشینه این منطقه و آثار باستانی موجود در منطقه برمی آید حکایت از آبادیهای کهن تر از سیراف اسلامی یا پس از سیراف هخامنشی است. چرا که وجود دیر یا بتخانه در این منطقه به پس از هخامنشیان و دوران سلوکیان برمی گردد. چرا که ایرانیان به هیچ عنوان خدایان سنگی را نمی پرستیده اند. آنان حتا قبل از زرتشت خدایانی مجرد داشته اند.

در سراسر قرن سوم قبل از میلاد جریانی لاینقطع سکنه اروپای جنوب شرقی را به سوی سوریه، بابل و ایران سرازیر کرد و عناصری که آسیای صغیر، حتا سوریه را ترک می گفتند به آنها افزوده شدند. برای استقرار آنان، طرحی وسیع جهت شهرسازی تهیه و اجرا گردید. مستعمره های نظامی و غیرنظامی ایجاد شد. به این وجه سلوکیان سیاست شهرسازی اسکندر را تعقیب و تکمیل کردند و ممالک را مخصوصا ایران را که در زمان هخامنشیان در آن فقط بنای شهرها آغاز شده بود، از شبکه ای از اقامتگاه پوشانیدند.

از سوی دیگر بنادری در سوی دریا برای آنان لازم بود. سلوکیان کمتر از نه شهر در ساحل خلیج فارس بنا نکردند و از آن جمله است انطاکیه در پارس، بوشهر امروزه که جانشین شهر کهن ایلامی گردید.» با این ترتیب می شود حدس زد برخی از آبادیهای حاشیه دریای ماندستان از رسته بتانه و بتون و… از دوران سلوکیان برجای مانده و در دوران اسلامی رو به ویرانی گذاشته اند.

آرتور کریسنسن می گوید: «شاهراه بزرگ از تیسفون در کنار دجله که پایتخت بود شروع می شد و از حلوان و کنگاور به همدان می رسید و در همدان شوارع مختلف منشعب میشد یکی به سمت جنوب از خوزستان وفارس گذشته به خلیج می پیوست … در زمان آمین مارسلن همه ساله در اوائل سبتامبر بازار بزرگی در شهر (بتنه) واقع در نزدیکی ساحل شرقی فرات مفتوح میشد که متاع چین و کالاهای هند در آن جا فراهم می آمد.»

از آن جا که بندرهای پررونق شمالی خلیج فارس در این چند هزارسال درحال تغییر بوده اند روزگاری نیز در حوالی دیر امروزی بنادری برای تجارت و بازرگانی بوده است. احمد اقتداری در آثار شهرهای باستانی خلیج فارس می آورد:

« بقای کلمه (بتانه) و قرابت نزدیک آن با (بانه) که کریستنسن به نقل از آمیانوس مارسلینوس آورده و آن را شهری در نزدیکی ساحل شرقی فرات ذکر کرده است و وجود پهنه وسیعی از خرابه ها و آثار میدان ها و انبارها و مخصوصا آثار سنگ های تراشیده بر گرداگرد پهنه بزرگی از زمین های شهر که ظاهرا محل میدان یا استادیوم و یا محل اجتماع مردم به سبک شهرسازی رومی به نظر می رسد، حکایت از آبادانی این سرزمین و این شهر مخروبه از یاد رفته، به روزگار سلوکیان و ساسانیان می کند و گمان من آن است که دوران آبادی بنادرسیف مظفراسلامی و ماندستان قدیم و بلوک دشتی امروز پیش از سیراف آغاز شده است

و پیش از سیراف هم از بین رفته است… آثار بازمانده در بنادر دشتی آن چه ملحوظ است و من از آن اطلاع یافتم و خودم دیدم و عکس برداری کردم به شرح زیر است: قلعه بردستان، مسجد بردستان، آب انبارهای بردستان، خرابه های بتانه ، خرابه های بتون و بیخاتی خرابه های جبرونی و آثار سدوبند آبیاری آن، تل خرابه قلعه کنوی، تل سوزو در بندردیر، قلعه دیر، آثار مقابر سنگی در گنخک وهیبرونی، آثار آبیاری و بندهای آب در قنطره و شمبه و کاکی … خرابه های جاشک وامامزاده امیردیوان، آثار تل برجوو خرابه های آبادی اولی»

در قرن هفتم در زمان ابوبکر بن سعدزنگی حاکم فارس یکی از رؤسای عرب به نام فارس بن شهنا با افراد قبیله خود به ایران مهاجرت و پروانه اقامت در سرزمین دشتی را از حاکم فارس دریافت نمود. وی نیای بزرگ خوانین دشتی بود.”

۲- جور:

از مهمترین شهرهای ولایت اردشیرخره، شیراز، سيراف و فیروز آباد بوده اند. در برخی از زمانها فیروز آباد یا شهر گور یا جور، کرسی یا مرکز این ولایت بوده است. فیروز آباد را در قدیم «جور» می گفتند. گل جوری به آنجا منسوب است و به روزگار کیانیان این شهری بزرگ بود و حصاری عظیم داشت.

۳-لار:

مردمی که در ناحیه لارستان قدیم، شهرهای بندرلنگه، لامرد، بندرعباس و لارستان زندگی می کنند، در سه دوره مختلف به این منطقه مهاجرت کرده اند و در آن ساکن شده اند. در دوره اول که از قرون اول تا پنج هجری تداوم داشته است، دو گروه قومی بزرگ وارد منطقه لارستان شده اند. گروه اول در تاریخ به نام لاری و لاوری از تیره های اصیل آریایی بوده اند و به زبان ویژه معروف به لاری تکلم می کرده اند. محل سکونت اولیه آنان مناطق صیموره، سوباره و تانه معروف به سواحل لاری در مجاورت دریای لاوری از سواحل جنوبی هندوستان بوده است.۲ احتمالا اقوام لاری در حمله نیروهای مسلمان به سواحل هند ناگزیر به مهاجرت گسترده به سمت خلیج فارس و نواحی پسکرانهای آن شده اند.

آغاز مهاجرت گسترده جت به سمت لارستان قدیم در اوایل قرن پنجم هجری پس از حمله گسترده سلطان محمود غزنوی به منطقه سومنات صورت گرفته است. ابن بلخی نویسنده «فارسنامه» در اوایل قرن ششم هق از ابوالقاسم جانی سرکرده قبایل در نواحی جنوب یاد کرده که در خدمت عضدالدوله دیلمی بوده است. شواهد تاریخی نشان میدهد که این گروه مهاجر در قرن پنجم مکانی برای اسقرار خود پیدا کرده و آن را لار نامیدند. دوره دوم که از قرن پنجم تا دهم هق تداوم داشته است.

در این دوره گروههای زیادی از ترکان سلجوقی به نواحی لارستان مهاجرت کرده اند که بازماندگان آنان هم اکنون ساکن خنج هستند. حمله مغولها باعث مهاجرت گروههای زیادی از طوایف تركان مغول به لارستان شد که بیشتر آنان در نواحی لامرد و در منطقه ای به نام تراكمه سکونت گزیدند. در قرن هفتم هق شمار زیادی از سیدهای بنی عباس به نواحی جنوب و جنوب شرقی لارستان مهاجرت کردند که مقبره رهبر آنان به نام شاه سيف الله قتال در روستای عاده واقع است. دوره سوم که دارای اهمیت بیشتری است و از قرن یازدهم قمری شروع شده و تاکنون ادامه دارد،

پس از آنکه شاه عباس صفوی در سال ۱۰۱۰ لارستان را فتح کرد، دو تغییر عمده در زندگی اقوام ساکن منطقه به وجود آمد. تغییر اول ورود گسترده اقوام ترک و لر به لارستان است (طوایف مختلف قشقایی، دلوخانی، نفر) که اکنون در منطقه ساکن هستند. همچنین اقوام لر نیز در منطقه لامرد و نواحی شمالی خنج ساکن شده اند و مهم ترین آبادی محل سکونت خود را گله دار نامیدند. تغییردوم تقویت روزافزون تشیع در منطقه لارستان بوده که از دوره صفویه تاکنون ادامه داشته است.

از این دوره به بعد لارستان دارای دو نوع ترکیب مذهبی تسنن و تشیع است که به حیاط اجتماعی مردمی جلوه خاصی بخشید. در نواحی مختلف لارستان مساجدی به چشم می خورد که بنا به اقوال شفاهی مربوط به دوره عمربن عبدالعزيز خليفه اموی است.

خلیج فارس برگرفته از ابن حوقل 

 

 

خلیج فارس برگرفته از استخری

خلیج فارس برگرفته از جیهانی

ویرانی سیراف

۱- یکشنبه ۷ ذیقعده ۳۶۷ هق (۹۷۸م) زمین لرزه ای با ویرانگری یک هفته ای در سیراف اتفاق افتاد. مردم شهر در دریا پناه گرفتند. در بهار سال ۳۹۸ هق (۱۰۰۸م) بار دیگر زمین لرزه ای در سیراف روی داد و موجب تخریب و از رونق افتادن آن برای زمانی کوتاه شد. پس از زلزله، مردم دوباره زندگی خویش را آغاز کردند و برخلاف دیدگاه بسیاری، سیراف با زلزله نابود نشد، چونان که مقدسی در قرن پنجم می گوید: «پس خبر یافتم که دوباره شروع به ساختن شهر کردند و رسید به آنچه که بود.»

با این همه با مجموعه ای از اتفاقات ذیل سیراف نتوانست رونق دوباره ای داشته باشد: .. زلزله سیراف و تبعات آن چنانچه پهلو گرفتن کشتیها در لنگرگاهها مشکل شده بود و تبعات مالی و جانی مردم پس از این زلزله بر رونق تجارت تاثیر گذار بود.

۲- شورش زنگیان در ۲۴۹ هق سبب آشفتگی بین النهرین شد. پس از چندی دامنه این شورش به بنادر و جزایر خلیج فارس کشیده شد که سیراف در این رهگذر ضرباتی را متحمل شد. چند سال قبل از کشته شدن صاحب الزنج قرمطیان قیام کردند و بربحرین تسلط یافتند. قرمطیان با عباسیان مخالف بودند و حرکات آنها می توانست ناامنی در تجارت و بازرگانی مرتبط با بغداد را موجب شود.

۳- با مرگ امیر عضدالدوله دیلمی و چالش قدرت طلبی در بین سه فرزند او، قدرت دیلمیان کاهش یافت و ماموران دیلمی به مردم ظلم و ستم روا داشتند. مقدسی در این زمان می نویسد: ویرانی سیراف از ظلم مأمورین آل بویه بوده است.

۴- ناتوانی پادشاهی دیلمیان موجب رشد قدرت های محلی و منطقه ای شد و گاهی دامنه اختلاف این قدرت های محلی تاسیراف می رسید و پیامد آن غارت این شهر بود. استقرار شبانکارگان در نواحی شرقی فارس و در حاشیه جاده شیراز به هرمز و کرمان و عدم اطاعت از آل بویه. ایالت فارس از سال ۳۷۲ تا ۴۴۸ هق درگیری جنگ های داخلی ترک ديلم و شبانکاره بود.

جنگهای که فارس را به مدت یک قرن از صحنه سیاسی و اقتصادی دور کرد.

۵- رقابت فاطمیان با عباسیان و دو قطبی شدن جهان اسلام در اقتصاد منطقه بین نیل تا فرات تاثیر گذار بود. تلاش فاطمیان برای به دست آوردن تجارت خلیج فارس و حضور مقتدر آل بویه و عقب راندن شورشهای قرمطیان توسطآل بویه.

۶- رشد سلجوقیان کرمان و شروع لشکرکشی به شهرهای ایالت فارس و کشتن برخی از مردم بی گناه و برهم خوردن امنیت راهها و فقر مردمی در اثر جنگها، مانع از بازرگانی ایالت فارس به خارج و عدم پخش کالا از سیراف در ایالت فارس می گردید.

۷- سلجوقیان کوشیدند کیش را که در دهانه خلیج فارس قرار داشت، جایگزین سیراف کنند که در این کار پیروز شدند. در این زمان بنی قیس یا فرزندان قیصر جزیره کیش را در دست گرفتند. ابن بلخی می نویسد: «بعد از آن پدران امیران کیش مستولی شدند و جزیره قیس و دیگر جزایر به دست گرف دخل کی سیراف را میبود، بریده گشت و به دست ایشان افتاد.»

۸- بنی قیس که خود سیرافی بودند و رونق کیش از آنان بود، با هوشمندی و زیرکی توانستند از بازرگانی سیراف جلوگیری و با داشتن جایگاه جغرافیایی، کیش را جانشین سیراف کنند. ابن بلخی گوید: «و رکن الدوله خمارتکین قوت رای و تدبیر آن نداشت کی تلافی این حال کند، ولی با این همه یک دوبار به سیراف رفت تا کشتی های جنگی سازد و جزیره قیس و دیگر جزایر بگیرد و هر بار امیر کیش او را تحفهای فرستادی و کسان او را رشوتها دادی تا او را باز گردانیدندی و به عاقبت چنان شد، که یکی از جمله خانان، نام ابوالقسم و سیراف را به دست گرفت

و به هر دو سه سال کی لشکر را به آنجا فرستادی و رنج ها کشیدندی، از وی چیزی نتوانستندی ستدند و چون حال آن بر این گونه بود و هیچ بازرگانی به سیراف کشتی نیارست آورد، از بهر ایمنی راه به کرمان یا دورق و بصره افکندند و بر راه سیراف جز چرم زرافه و اسبابی کی پارسایان را به کار آید نیاورند و از این سبب، خراب شد و جامه و منبر دارد و نواحی و اعمال بسیار، اما گرمسیر عظیم است و هیچ آب نیست و آب باران خورند الا دوسه چشم کی هست.»

۹- فساد اجتماعی و انحرافات اجتماعی. مقدسی می گوید: از مردم آن دیار پرسیدم مگر چه کردید که سرانجام خداوند دامن شکیب را از دست داد. گفتند زنا بین ما بیداد می کرد و رباخواری و سودپرستی همه جا رواج داشت. پرسیدم: آیا آن چه که من اکنون میبینم به عنوان هشدار تلقی نکردید؟ گفتند: نه، درباره زنان سیراف نکات نفرت انگیزی برایم گفتند و من خود شاهد بودم که مردم فارس که خود در فسق مشهورند، چگونه از مردم سیراف ضمن مکالمه به صورت نمونه فساد یاد می کنند.

۱۰- و اما بر اساس نوشته های زمین شناسان، رخداد زلزله قبل از ورود یاقوت حموی به سیراف بوده، چرا که تنها یاقوت است که سیراف را مکانی بسیار کوچک و در کوهپایه میداند. پس در آن زمان (قرن هفتم هق) سیراف روبه ویرانی گذاشته که به گمان قوی عامل آن یک موج لرزه تسونامی بوده است و به جز شمارگانی اندک که خانه و کاشانه شان را دوست میداشتند، دیگر بازماندگان زلزله از این شهر کوچ کردند یا در حادثه جان باختند. آنچه از دیدگاه زمین شناسان آمده است، حکایت از ویرانی سیراف و زیرآب رفتن بخشی از آن در قرن های ۶ و ۷ دارد.

آثار بازمانده از سیراف

۱- نهفته های در دل آب

از نگرش منطقه ای، باستان شناسی و اقیانوس شناسی سیراف می توان به این دیدگاه رسید که بیش از دو سوم این بندر در زیر دریا خفته است. یافتههای باستان شناسان و تکه هایی از سفالهای نقش دار و لعاب کاری شده و تکه های گچبری شده که کم و بیش به هنگام ماهی گیری در تور و قفسه های سیمی گرگور ماهی گیران سیرافی به دام می افتد، یا با نیروی امواج از گستره کف دریا کنده شده و با ساحل می رسند، و همچنین گزارش هایی که دریانوردان سیرافی از نشانه های ساختمانهای در زیر دریا داده اند، پذیرش شهری در زیر آب را پذیرفتنی تر می سازد؛ شهری که روزگاری دروازه چین و خزانه پارس و خراسان اش می خواندند.

کوزه یافته شده کنار کشتی ساسانیان در زیر آب منطقه سیراف به دست باستان شناسان

۲- گورستان های دوره اسلامی یا تاسیسات آبی یا پرستش گاه آب

به خاک سپردن اجساد انسانها پس از مرگ، ارتباط مستقیم با فرهنگ و باورهای هر قوم داشته است. بنابراین با بررسی و مطالعه دقیق یک قبرستان می توان به باورهای مذهبی و دینی یک قوم پی برد. باستان شناسان با تکیه بر نشانه هایی که از گورها می یابند، آگاهیهای دقیق و بازشناخته شده ای از هر قوم را به دست آورده اند. بخشی از آثار باقیمانده سیراف، قبرستان های ایجاد شده بر سر کوههاست که در نوع خود دیدنی است. درباره این گورستان ها دیدگاههای مختلفی وجود دارد. با تحلیل هایی که معصومی باستان شناس و سمسار آورده اند، به این باور می رسیم که:

سیرافیان به دلیل کمبود مکان برای قبرستان، از تپه های سیراف استفاده کرده اند.

• برخی از رگه های فکری زرتشتی در مسلمانان سیرافی آغاز اسلام وجود داشته است.

• پذیرش برخی از تسامح و تساهلهای مذهبی براساس تحقیق های باستان شناسان و دیدگاههای مورخان، آنچه ما را به نتیجه می رساند این است که این گورستان ها در قرن های اول تا چهارم هق به وجود آمده اند و قبور اسلامی که گاهی با اندکی تفاوت با گورستان های امروز مشاهده می شوند: • – انتخاب جهت قبله. . – وجود سنگی بودن قبرستانها. • – به کار بردن لایه هایی از گچ در کف و اطراف قبرها.

•شمارگان انسانی سیراف و باور به کارگیری زیرساخت های شهری و تمدن اسلامی سیراف پس از ساسانیان، نشانه هایی است که از این قبرستان ها به دست می آید. ابن بطوطه در گذر از مکه به یمن از شهر جده می گوید:” .. جده شهری است کهن که بر کناره دریا واقع شده و می گویند بنای شهر به دست ایرانی ها بوده است.

در خارج شهر، آبگیرهای قدیمی وجود دارد و چاه هایی در وسط سنگ های سخت حفر کرده اند و آب آنها را به هم اتصال داده اند که شماره آنها بس زیاد است و پهلوی هم قرار دارند و چون آن سال باران کم بود، آب را از فاصله یک روزه به آنجا می آوردند و حجاج آب مصرفی خود را از خانه مردم می گرفتند. مسجد جامع جده به نام آبنوس از مساجد متبرکه است که دعا و قرآن در آن به مرحله استجابت می رسد. ! از جده با یک کشتی که جلبه مینامند حرکت کردیم. این کشتی از آن رشیدالدین الفی یمنی بود که اصلش از حبشه است.

• اگر به مهاجرت سیرافی ها پس از اسلام به شهر جده و آبادانی این شهر توسط اسرافیها که در بخش ویرانی سیراف از آن یاد کردیم نگاهی بیندازیم و هم چنین کلمه آبنوس که ریشه ای فارسی دارد و به کلمه های جلبه که معرب گلبت بعد ترها جالبوت) است، به برخی از تلاش های سیرافی ها و صنعت کاریزکنی در اوران پس از اسلام پی خواهیم برد و این که ایجاد برخی از قنات های در دل کوهها و کوهپایه ها و کندن قبرها نیز در همین سال ها صورت پذیرفته است.

با وجود حلقه راه های زیاد در دل این گورستان سنگی می توان نتیجه گرفت پیشترها این گورستان، تاسیسات آبرسانی و قطعه مقدس یا پرستشگاه آب بوده است و به دلایلی در قرن های اولیه اسلامی تبدیل به گورستان شده، توسعه یافته و از حالت تاسیسات آبرسانی و پرستشگاه) اولیه خارج شده و تغییراتی در آن صورت گرفته است. کانال های تازه ای در آن حفر شده و با همان سبک و روش ولی برای دفن مرده های اسلامی (مسلمانان قرن های اولیه از آن استفاده شده است.

• از آن جا که صنعت پویای کاریزکنی و قنات در ایران چندین هزار ساله است و ایرانی های تازه مسلمان آن روز این قطعه مقدس را بنا به نقش آب در باورهای ایرانیان به گورستان ها و مرده های مسلمان اختصاص دادند و به احتمال قوی در کنار حفره های قبلی حفره های جدیدی را ایجاد نمودند، این گورستان می تواند یک گورستان اشرافی قرنهای اولیه اسلامی باشد. چند صدایی بودن جامعه دینی سیراف آن روز، مردم سیراف را واداشت تا در کنار برخی از آثار قبل از جمله تاسیسات آبرسانی (پرستشگاههای آب)، گورستان ایجاد کنند و در تپهای دیگر مسجد امام حسن بصری و برتپه ای دیگر آتشکده.

• معصومی درباره این گورها می نویسد: «سنگ قبرها تابوتی شکل است که مانند جعبه مکعب مستطیل روی قبرها قرار می گرفته است. قدیمی ترین سنگ قبر شناخته شده در سیراف تاریخ ۳۶۵ هق (۹۷۵م) دارد و به نام ابوالرحمن بن ایوب است و سنگ قبر دیگری که تاریخ ۳۸۱ تا ۸۲ هق (۹۹۱م) دارد، نزدیک همان سنگ قبر یافت شده است و در موزه بریتانیا نگهداری میشود.

سنگ قبر دیگری که تاریخ جمادی الثانی ۳۸۴ هق (۹۹۳م) دارد، با کمک وایتهوس در سال ۱۳۵۰ هش(۱۹۷۱م) کشف شد و نام صاحب آن ابراهیم بن علی بوده است و آیات قرآن روی آن کنده شده و تزیناتی از برگ درخت و سبزی روی آن وجود دارد و شبیه این سنگ قبر هم یکی دیگر در موزه پادشاهی والز بمبئی است که در سال ۱۲۵۱ هق (۱۸۳۵م) به وسیله انجمن سلطنتی آسیایی از بندر سیراف به بمبئی برده شده است. سنگ قبر بعدی که شبیه همین سنگ است، تاریخ ۴۳۹ هق (۱۰۴۷م) دارد که آن هم به وسیله وایت هوس کشف شده است. سنگ قبر دیگری که در موزه لوور است، در سال ۱۳۳۱ هق (۱۹۱۲م) از سیراف به آنجا برده شده است با تاریخ ۵۲۷ هق (۱۱۳۲م) و به نام صاحب آن یعنی محمویه بن ابونست بناحسن نوشته ای دارد. »

برخی از این قبرهای دوره اسلامی در حال حاضر زیارتگاه مردم منطقه اند که از آن جمله اند:

الف: آرامگاه منسوب به قطب الدین و پسرش:

در دامنه قبرستانهای سنگی دره لیر، اتاق کوچکی از خشت و گل و سنگ ساخته شده که در میان آن دو قبر دیده میشود. این دو قبر را به قطب الدین و پسرش نسبت می دهند می گویند.

قطب الدین از علمای شیعه بوده است. سنگ قبر دیگری نیز خط کوفی تزیینی دارد ولی نامش خوانا نیست.

ب: گور منسوب به سیبویه:

در شمال دره لیر مقبره ای که دارای بنای محقری از سنگ و گچ بوده و موسوم به گورسیبویه است وجود دارد. آن بنا حاوی دو قبر است که یکی از آنها دارای سنگ قبر یا کتیبه کوفی است و احتمالا مربوط به خود سیبویه است و دیگری که نوشته ای ندارد، متعلق به پسر یا برادر سیبویه است. همچنین مؤلف کتاب «تاریخ بنادر» (ابراهیم کازرونی نادری) که در زمان محمدشاه قاجار بندر سیراف را دیده است، در گزارش خود چنین یاد می کند: عمارتی بر قله کوهی نیز برپا است که آن را مدرسه سیبویه که یکی از فحول نحات بوده میدانند و مدفن سیبویه مذکور نیز در آن جا است. »

بخشی از گور های قرن اولیه اسلامی در کوه های سیراف

لينک کوتاه :

اشتراک گذاری

دیدگاه بگذارید

avatar
  عضویت  
اطلاع رسانی