خشونت های کلامی علیه زنان از فحش های ناموسی تا متلک در گفتگو با زنان بوشهر
اشتراک گذاری

خشونت های کلامی علیه زنان پدیده ای عام و بسیار رایج است که کمتر مورد بررسی قرار گرفته و زنان مجال آن را می یابند که از آزارهایی که دیده اند سخن بگویند. سیراف خبر در این گزارش ویژه به پای گفتگو با زنان بوشهری نشسته است تا از انواع خشونت های کلامی که علیه آنان روا می شود و احساسی که داشته اند سخن بگویند.

خشونت های کلامی علیه زنان

سیراف خبر؛ ایرِن واعظ‌زاده: برخلاف تصور افکار عمومی، خشونت تنها به پرخاشگری، تعرضات جسمی و جنسی محدود نمی‌شود و می‌تواند در کلام نیز نشسته و به مخاطب ابراز گردد. این نوع خشونت که از آن به‌عنوان «خشونت کلامی» یاد می‌شود، یکی از نمودهای آن در قالب آزارهای خیابانی و متلک‌پرانی به زنان – که اکثریت قربانیان آزارهای خیابانی را تشکیل می‌دهند – قابل تشخیص است که به کرات نیز در جامعه رواج داشته و دیده می‌شود. خشونت های کلامی علیه زنان در خیابان ها شاید شایع ترین نوع خشونت و آزار جنسی در ایران و سراسر جهان محسوب شود.

این متلک‌گویی‌ها و هتاکی‌ها معمولاً در اماکن عمومی رخ می‌دهد و سبب مختل شدن آرامش جسمی و روحی فرد آزاردیده شده و احساس ترس، ناامنی و بی‌احترامی را نیز در وی به‌وجود می‌آورد. بی تردید تا کنون صحنه‌های فراوانی از خشونت های کلامی علیه زنان را شاهد بوده‌ایم که زنان در سطح شهر مورد هتاکی و بی حرمتی مردان مختلف قرار می‌گیرند.

خشونت‌های کلامی علیه زنان همواره در ساختار فرهنگی جامعه پنهان مانده و روزانه قربانیان زیادی را ازآن خود می‌کند؛ قربانیانی که وقاحت و گستاخی عده‌ای آنان را به ستوه آورده اما به خاطر باورهای بلا دلیل و عرف تحمیلی اجتماع خود را ناچار و ملزم به سکوت می‌دانند؛ خشمی خاموش که به‌تدریج جسم و روان آنان را می‌فرساید و مرهمی هم برایش یافت نمی‌کنند. نمونۀ بارز برخی از این خشونت‌ها را می‌توان در تجربیات روزمرۀ زنان بوشهری جست‌وجو کرد.

خشونت های کلامی علیه زنان

زنان بوشهری از آزارهای کلامی علیه خود سخن می گویند

مریم با غیظ: من متلک‌ها و آزارهای خیابانی را زیاد تجربه کرده‌ام. نمی‌دانم این پسران جوانی که به خودشان اجازه می‌دهند روسری و موهایت را بکشند یا این همه فضای آزاد خیابان را رها کنند و ماشین‌شان را به ماشینت بچسبانند یا هی بوق بزنند، در کدام جهنمی بزرگ شده‌اند که هنوز نمی‌دانند چطور باید در جامعه رفتار کرد.

نفیسه: اول بگویم من از آن دسته آدم‌هایی هستم که هر چه هم متلک بشنوم، چه حرصم در بیاید و چه خنده‌ام بگیرد، جواب نمی‌دهم و کلاً خودم را به نشنیدن می‌زنم. یک روز که باد خیلی شدیدی هم می‌وزید و با دوستم از دانشگاه برمی‌گشتیم (من و دوستم هر دو لاغر بودیم) یک‌دفعه یک پسر چاق ۹۰ کیلویی با موتور از کنارمان رد شد و داد زد توی جیب‌هاتون سنگ بندازید باد نبردتون.

المیرا: در محل کار من آقایان زیادی متلک‌پرانی می‌کنند و برای آنکه صدای خانم‌ها در نیاید، آن را در قالب شوخی و طنز بیان می‌کنند اما یک بار یکی از همکارانم که متلک زشتی شنید، آن آقا را تهدید کرد که اگر یک بار دیگر این کار را تکرار کند شوهرش را در جریان می‌گذارد، از آن روز به بعد آن آقا دیگر نه فقط به آن همکار خانومش که به هیچ کدام از همکاران جرأت متلک‌ گفتن نداشت.

و همچنان زنان از آزارهای کلامی علیه خود می گویند

نگین: من تکواندو کار می‌کنم؛ یک بار که هوگو ام را پشت کیفم بسته بودم (جوری بود که انگار بال داشتم) و به باشگاه می‌رفتم، یک پسر ازم پرسید با این پرواز هم می‌کنی؟ بعدش هم صدای بروسلی درآورد و رفت! بارها هم برایم پیش آمده وقتی در جادۀ نزدیک محلۀ‌مان در حال دوچرخه‌سواری هستم، آقایان جادۀ به این فراخی را ول می‌کنند و می‌آیند کنار من ویراژ داده و مشغول چرندگویی می‌شوند.

سمانه با نفرت و انزجار: من چون قد بلندی دارم و لاغر و تخت هم هستم، چند بار برایم اتفاق افتاده که چند پسر علاف به من گفتند ۲۰۶ صندوق‌دار. یک بار هم یک پیرمردی از کنارم رد شد و گفت چطوری شاسی بلند؟

خشونت های کلامی علیه زنان

ستاره: یک روز که نم نم باران می‌آمد و من هم توی حال خودم بودم و داشتم می‌رفتم مدرسه، یک پسرۀ بی‌ادب که نفهمیدم از کجا پیدایش شد گفت برف پا ک‌کن‌ها رو بزن! یکهو به خودم آمدم و متوجه شدم شیشۀ عینکم پر از قطره‌های باران شده است.

ندا: در ماه نهم بارداری بودم و داشتم پیاده‌روی می‌کردم که مردی چشم‌چران با ادا اطوار بهم گفت ای واااای کی این شکلیت کرده… بعضی‌ها آنقدر وقیح هستند که حتی رعایت حال یک زن باردار را هم  نمی‌کنند.

فهیمه: خشونت های کلامی علیه زنان بوشهری مرز فاجعه رو برای من رد کرده. یک بار در پیاده‌رو بودم و داشتم چک می‌کردم چقدر پول توی حسابم مانده است که یک موتوری به سمتم آمد؛ اول فکر کردم می‌خواهد آدرس بپرسد اما گفت اهل سکس گروهی یا تکی هستی؟ شوکه شدم اصلاً نفهمیدم چی گفت سریع رد شدم و رفتم؛ بعد از چند دقیقه تازه فهمیدم چه شده. خونم به‌جوش آمده بود و عصبانی بودم از اینکه چرا پلاکش را برنداشته بودم اما همه چیز آنقدر سریع اتفاق افتاد که من توان واکنش نشان دادن نداشتم. یک بار دیگر مشابه این اتفاق در تاکسی برایم افتاد که بلافاصله از راننده خواستم نگه دارد تا پیاده شوم و برای اینکه چیزی در دلم نماند موقع پیاده شدن به آن آدم بی‌چشم‌ورو گفتم که خیلی آشغال و عوضی است. واقعاً آدم‌های کثیفی در این دنیا زندگی می‌کنند.

خشونت های کلامی مردان میانسال و مسن علیه زنان

اما تمام آزارهای خیابانی و خشونت های کلامی علیه زنان بوشهری محدود به مزاحمت‌ها و بدکرداری برخی از پسران جوان علیه زنان نشده، این‌گونه رفتارهای ناشایست از سوی لایه‌هایی از مردان میانسال و همچنین مردان مسنی که جامعه آنان را به‌عنوان افرادی پخته با عملکردی سنجیده و اخلاق‌گرا می‌پندارد نیز به‌وفور دیده می‌شود.   

شهرزاد: یک سری تیپ سفید زده بودم با شال مشکی که مردی که حداقل ۴۰ سال رو داشت بهم گفت برنج دم سیاه(با اخم). یک بار دیگر هم یک مرد پشمالو از این حمام نرفته‌ها با آن چشم‌های هیزش از بالا تا پایین‌ براندازم کرد و گفت خوش به سعادت شوهرت. چنان چندشم شد و  حالت تهوع گرفتم که اصلاً نتوانستم چیزی بگویم. 

لیلا: یک روز با پسر سه ساله‌ام داشتیم قدم می‌زدیم که یک پیرمرد که پارچه‌ای دور سرش پیچیده بود و یک گونی هم توی دست‌های کثیفش بود، تا از کنارش رد شدم گفت اوف … بخورم؛ یک لحظه فکر کردم یکی دیگه بود، برگشتم با اخم نگاهش کردم که با دست‌های کثیف و چروکش یک ماچ آبدار واسم فرستاد؛ نزدیک بود همانجا سکته کنم.

ویدا: من تا به حال هر چه متلک و آزار خیابانی شندیده و دیده‌ام همه از مردهای سن بالای دهۀ سی و چهل بوده است. یک بار هم که مانتو قرمز پوشیده بودم، یکی از همین پیر و پاتال‌های بی‌دندون که شلوار کُردی پوشیده بود با یک خندۀ کریه گفت قرررررمز رنگ عشقه! آنچان محکم روی حرف “ر” تأکید کرد که انگار داشت آب نمک قرقره می‌کرد!!!

ساناز: نمی‌دانم چه صیغه‌ای است که همیشه مردهای ۵۰ سال به بالا به من گیر می‌دهند. همین چند روز پیش که منتظر تاکسی بودم، یک پیرمرد کله طاس با پیکانی زنگ زده که یک جای سالم نداشت و چیزی نمانده بود پیچ و مهره‌هایش از هم باز شوند، جلوی من نگه داشت و گفت خانومی برسونمت؟ نگاهی بهش انداختم و گفتم فسیل تو الان باید ریق رحمت را سر بکشی.. دماغت را بگیرم می‌میری بدبخت… او هم با پررویی گفت تا حالا کلی دختر بردم من بووووووق!!!

زنان قربانیان همیشه متهم

این روایت‌ها تنها چند نمونه عینی از پدیدۀ متلک‌گویی و آزار خیابانی و خشونت های کلامی علیه زنان می‌باشد که زنان بوشهری هر روز با آن روبه‌رو شده یا از مواجهه شدن با آن هراس دارند. البته باید گفت این تعارضات صرفاً به مثال‌های فوق ختم نشده و نمونه‌های فاجعه‌بارتر دیگری نیز دارد که نگارنده از بیان آن معذور است.

در همین بوشهر خودمان بارها دیده‌ایم که در بیلبوردهای شهری پیام‌ها و هشدارهایی وجود دارد که با زنان بوشهری را به عفیف بودن تشویق می‌کند؛ اما آیا یک بار هم پیامی مبنی بر تذکر و هشدار به مردان جهت ممانعت از ایجاد مزاحمت برای زنان دیده شده است؟ مردانی که زیستن آزاد و استفاده از فضاهای شهری را حق مسلمی برای خود پنداشته و به هیچ عنوان به کمتر تصاحب تمام فضای شهری رضایت نمی‌دهند. زنان در این میان همواره محکومانی هستند خاموش که برای متهم نشدن به انواع اتهامات واهی و یا خشونت‌های بیشتر از سوی بستگان و خانواده و یا سرزنش‌های اجتماعی سکوت را بر اعتراض ترجیح می دهند.

اشتراک گذاری

لينک کوتاه :

avatar
  عضویت  
اطلاع رسانی