دختر آبی نمادی از مرگ عدالت
اشتراک گذاری
دختر آبی

سیراف خبر؛ ایرِن واعظ‌زاده:خبر خودسوزی و مرگ سحر خدایاری که به دختر آبی مشهور شده است، دست‌به‌دست در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های جمعی می‌چرخد. دختر هوادار تیم استقلال که هفتۀ گذشته مقابل درب دادسرا در حرکتی اعتراضی و غیرمنتظره اقدام به خودسوزی کرده بود، بامداد دیروز هم‌زمان با روز جهانی پیشگیری از خودکشی جانش را از دست داد.

اقدام به خودسوزی این دختر واکنش‌های بسیار و بعضاً شدید و متضادی از سوی افراد متعدد – از برخی نمایندگان مجلس و مسئولین حوزۀ زنان،‌ مربیان فوتبال و سلبریتی‌ها گرفته تا کاربران عادی فضای مجازی – را در چند روز اخیر دربرداشت که با انتشار خبر فوت وی به اوج خود رسید. تلاش برای اثبات و برجستگی وجود اختلال روانی و داشتن سابقۀ خودکشی دختر آبی، دعوت برای تحریم ورود به استادیوم از سوی مردان و عدم برگزاری فوتبال از سوی بازیکنان، صحبت‌های ضدونقیض برخی مسئولین در عرصۀ فوتبال کشور و… از جمله این بازخوردها بود.
کاربران فضای مجازی نیز که هر کدام به گونه‌ای در صفحۀ اینستاگرام خود این واقعۀ به ‌غایت تلخ را مورد اعتراض قرار دادند، با عقاید مخالف و تهاجمی عده‌ای مواجه شدند که با فحاشی و گرفتن انگشت اتهام به‌سمت یکدیگر، سعی در بی‌اهمیت انگاشتن این مسئله و مذموم شمردن عمل این دختر داشتند.

در این بین نیز به‌وفور دیده می‌شود که برخی رسانه‌های ارزشی با داستان‌سرایی‌ها و گزافه‌گویی‌های معمول خود سعی در وارونه جلوه دادن حقایق داشته و مردم و رسانه‌های معترض دیگر را با لفظ ضدانقلاب نشاندار کرده‌اند.

اینکه قوانین کیفری در کشور ما تطابقی با جرم‌ها ندارند، بحث مفصلی است که یک فلسفه‌دان حوزۀ حقوق صلاحیت پرداختن و تجزیه‌وتحلیل آن را دارد اما برخی قضاتی که به‌ سهولت و با گردش یک دور قلم خود، روند عادی زندگی هزاران فرد را به انهدام کشانده و با غرور و گردنی افراشته از افتخاری کاذب، اقرار به رسیدگی ۱۵ هزار پرونده در طول یک سال می‌کنند، خود نشان از جرم‌تراشی و افزایش آسیب‌های اجتماعی دارد که یکی از نمودهای آن هم خودکشی و مرگ خودخواسته است.

یک طرف دختری که تنها به جرم جنسیت و مطالبۀ یکی از بدیهی‌ترین حقوق انسانی خویش که همانا تماشای بازی تیم مورد علاقه‌اش از استادیوم است، محکوم به شش ماه حبس می‌شود و در طرف دیگر نیز ژن برتری که به جرم قتل همسرش در ابتدا با تکریم و احترام محکوم به قصاص شده اما بر حسب اتفاق، پرستو بودن مقتول را کشف کرده و به دو ماه نمی‌کشد که مجرم (بخوانید اعلی حضرت) را به‌دلیل بی‌حالی و کسالت آزاد می‌نماید. در رأس دیگر نیز عزیزکرده‌های دیگری هستند که پدران‌شان روزانه برای سرزمین‌هایی آرزوی مرگ و نیستی دارند که آنان بی‌مهابا در آن می‌خورند و می‌خوابند و نه تنها استادیوم که برای ورود به اماکن ممنوعه نیز مجازند.

به‌راستی که شیپور عدالت گوش‌های‌ همۀ‌مان را کر کرده است و در آخر، این شعر لنگستون هيوز چه دردمندانه در سرم می‌پیچد که:

بگذارید این وطن دوباره وطن شود
بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود….

لينک کوتاه :

اشتراک گذاری

دیدگاه بگذارید

avatar
  عضویت  
اطلاع رسانی