روز عصای سفید و همۀ آنچه در واژۀ «معلول» نهفته است در قاب یک گفتگو
اشتراک گذاری

روز عصای سفید یا روز نابینایان است. نابینایانی که همانند دیگر دارندگان نقص عضو وقتی می‌خواهند آنان را به‌عنوان گروه خاصی از جامعه مورد خطاب قرار دهند از لفظ معلول یا در بهترین حالت توان‌یاب/توان‌جو استفاده می‌کنند. اما این واژه و مشتقات آن که در ذهن مردم چنان نهادینه شده و بسط یافته که شاید امروز گفتگو کردن بر سر چنین مبحثی غیرضروری و بی فایده به‌نظر آید؛ حامل چه بارهای عاطفی برای این افراد است… یک فرد دارای نقص عضو وقتی معلول خطاب می شود چه حسی از شنیدن این واژه دارد؟

روز جهانی عصای سفید

سیراف خبر؛ ایران واعظ زاده: ۲۳ مهر، روز جهانی عصای سفید یا همان روز جهانی نابینایان است. نابینایانی که همانند دیگر دارندگان نقص عضو وقتی می‌خواهند آنان را به‌عنوان گروه خاصی از جامعه مورد خطاب قرار دهند از لفظ معلول یا در بهترین حالت توان‌یاب/توان‌جو استفاده می‌کنند. این واژه و مشتقات آن در ذهن مردم چنان نهادینه شده و بسط یافته که شاید امروز گفتگو کردن بر سر چنین مبحثی غیرضروری و بی فایده به‌نظر آید؛ شاید برخی معتقد باشند گفتگو و اقناع کردن مردم در خصوص این امر، اولویت نبوده و چه بسا معضلات این قشر بسیار ریشه‌دارتر از آن است که به چنین مباحثی پرداخته شود اما به‌راستی کدام مسئله بیشتر ریشه دوانده است؟ یک فرد دارای نقص عضو وقتی معلول خطاب می شود چه حسی از شنیدن این واژه دارد؟

سیراف‌خبر روز عصای سفید را گرامی می‌دارد و به مناسبت روز عصای سفید برای بررسی احساس افرادی که با واژۀ معلول خطاب می‌شوند، به پای صحبت‌های یکی از همین اقلیت‌ها می‌نشیند تا حس، ادراک و آنچه در خصوص معلول یا توان‌یاب خطاب شدنش برای وی وجود دارد را به تفصیل شرح دهد.

-شما با استعمال واژۀ معلول و توان‌یاب که به دارندگان نقص عضو نسبت داده می‌شود مخالفید، دلیلش چیست؟

-بسیاری از افراد، نقص عضو را ناتوانی می‌انگارند و بسیاری دیگر نیز چنین می‌پندارند که شخصی با مشکلات عظیم جسمانی، دارای قدرت ماورا بوده و قادر به انجام کارهای خارق‌العاده‌ای است که دیگران از انجام آن عاجزند؛ یکی از مصداق‌های این امر نیز آشکارا در واژگان استعمال شده از سوی عامۀ مردم و حتی خود این قشر تجلی میابد. مدتی است که واژۀ توان‌یاب جایگزین کلمۀ معلول شده که البته تا حدود زیادی هم توانسته آن احساس ناخوشایند نهفته در این کلمه را محو کند. با وجود اینکه خود من نیز در گذشته، همیشه از لفظ توان‌یاب و پیش از آن از معلول در خلال صحبت‌هایم استفاده می‌کردم، احساس نامطبوعی از آن داشتم و اگر این کلمه از سوی فردی جهت خطاب به من گفته می‌شد، این حس درونی شدیدتر عمل می‌کرد.

-معلول بودن و توان‌یاب بودن چه حس و معنایی دارد؟

-به بیان ساده اگر بخواهم بگویم، معلول بودن یعنی علیل بودن، مریض و ناتوان بودن و منفعل ماندن؛ یعنی توانایی انجام «هیچ کاری» را نداشتن و وابستۀ تمام و کمال به دیگری بودن… اما توان‌یاب یا توان‌جو بودن یعنی توانا نبودن و به دنبال توانمند شدن رفتن که این نیز به همان اندازۀ معلولیت نامتناسب با حقیقت وجودی افرادی چون من است؛ چراکه تمام انسان‌ها، فارغ از هر ویژگی جسمی به دنبال رشد و شکوفا کردن استعدادهای خود هستند.

دارندگان نقص عضو که بعضاً نیز خود را معلول خطاب کرده و افراد دیگری که توان‌یاب و معلول را در کنار هم و در یک ردیف می‌گذارند و مثلاً می‌گویند «ما معلولین و توان‌یابان» را نمی‌توانم درک کنم. به ویژه دستۀ دوم که گویا تکلیفشان با خودشان نیز نامعلوم است! چرا اینک که آنان سعی دارند با نطق‌ها و استدلال‌های گوناگون به جامعه بقبولانند که معلولیت محدودیت نیست، خود نیز توأمان در بسط آن اصرار می‌ورزند؟!

-کمی از تجربیاتتان بگویید…

-یک بار برای انجام کاری با دوستم به یکی از ادارات مراجعه کرده بودم که پس از ملاقات با شخص مورد نظر و  معرفی خود، بلافاصله به من گفت من اگر می‌دانستم شما روشندل هستید خودم می‌آمدم!!! و بعد هم خطاب به دوستم نسبتش با من را جویا شد و از او پرسید که چرا شما به جای ایشان نیامدید و…

یک بار هم که برای پیگیری مسائل مربوط به دانشگاه به یکی از کارمندان مراجعه کردم، او با همکارش تماس گرفت تا از او چند و چون کار را جویا شود و وقتی می‌خواست از من حرف بزند گفت «یک دانشجوی معلول آمده و…» در لحنش اندکی ترحم آمیخته به تحقیر را به وضوح لمس کردم. گویی انجام کار یک دانشجوی معلول نیازمند تشریفاتی خاص است که انجام همان کار برای یک دانشجوی غیر معلول نیست. شاید این‌گونه اشخاص ذاتاً نیت بدی نداشته باشند اما آنچه در تقکرات غالب عامۀ مردم می‌گذرد و بعد در قالب کلام می‌نشیند، انسان را آزرده می‌کند. این طرز تفکر و نگاه امثال ایشان که نگاه اکثریت مردم به افرادی همچون من است، نشان از دیدگاه‌های افراطی و تفریطی دارد که همواره سخاوتمندانه نثارمان می‌کنند!

-فکر می‌کنید ریشۀ معلولیت کجاست و از کجا به وجود آمده است؟

-ببینید معلولیت چیزی نیست که خود به خود و از ازل وجود داشته باشد، بلکه این انسان‌ها هستند که مانند بسیاری از موارد دیگر آن را پدید آورده اند.

-لطفاً کمی مبسوط‌تر توضیح دهید….

-تعریف و نگرشی سطحی از یک دارندۀ نقص عضو و در کنار آن، وضعیت نابه‌سامان مبلمان شهری، ادارات، اماکن عمومی و … که همه مختص افرادی با جسم بدون نقص طراحی شده‌اند و همینطور وجود مشکلات و موانع متعدد برای تحصیل و اشتغال این افراد و موارد بسیار دیگری از این دست معلولیت را به وجود آورده اند.

بی‌تردید مدیران شهری در زمان برنامه‌ریزی و تدوین طرح‌های عمرانی در دورترین نقطۀ ذهنشان نیز حقی برای یک نابینا یا فرد ویلچر سوار یا حتی یک فرد مسن قائل نبوده و استدلالشان هم چنین است که مگر چه تعداد افراد با این ویژگی قرار است از یک خیابان عبور کرده یا وارد فلان مکان شوند؟

معلولیت یا ناتوانی که ماحصل تبعیض است، در حقیقت زمانی خود را نشان می‌دهد که من نوعی با رفتارهای تبعیض‌آمیز ناشی از موانع مصنوعی روبه‌رو می‌شوم. این موانع و تبعیض‌ها از زمانی‌ که من پایم را از خانه بیرون می‌گذارم، قدم‌به‌قدم خودنمایی می‌کنند که مشکل‌سازترینشان نیز عدم دسترسی به سازه‌های شهری است؛ در واقع، از بدو خروج من از خانه یا هر مکان دیگر، حقوق شهروندی من نقض می‌شود و این نقض حقوق شهروندی اساساً ارتباطی به این مقوله ندارد که من معلول هستم یا توان‌یاب، ناتوانم یا در جست‌وجوی توانمندی؛ بلکه من به عنوان یک دارندۀ نقص عضو نیازمند چیزی می‌باشم که عیناً بتواند وضعیت و شرایط جسمی مرا توصیف و نیازهایم را رفع کند، خواه فردی مسن و منفعل باشم یا جوانی پرتکاپو و فعال.

مثال واضح دیگر این مسئله، عدم پذیرش و استخدام افراد دارای نقص عضو است. وقتی دو فرد برای استخدام به یک ارگان(برای انجام کاری که صرفاً پشت میز صورت می‌گیرد) مراجعه می‌کنند که یکی لیسانس و بی‌تجربه است و دیگری فوق‌لیسانس و دارای مهارت در کار، تنها به دلیل ویلچرنشین بودن دست رد به سینۀ دومی می‌زنند.

جامعه نه حقی برای تردد ما در محیط شهری قائل است و نه ما را به کار می‌گمارد تا بتوانیم از توانمندی‌هایمان استفاده کنیم. همین دو فاکتور کافی است تا بی‌رحمانه به حاشیه رانده شده و از ما موجوداتی وابسته، فقیر، منزوی و ناکارآمد به وجود آید و این یعنی معلولیت؛ معلولیتی که نه جسم ما بلکه جامعه آن را برساخته و بازتولید می‌کند. اما از زمان‌های بسیار دور تفکر غالب و عموم مردم چنین بوده و هست که وجود عارضه‌ای جسمانی در یک فرد منجر به ناتوانی و معلولیت او می‌شود.

-به نظر شما چطور می‌توان برای استفاده نکردن این واژگان فرهنگ‌سازی کرد؟

-چه خوب است روز عصای سفید را بهانه ای قرار دهیم و تلاش کنیم زبان خود را اصلاح کنیم. «برخی نمایندگان» این قشر به عنوان ذخیرۀ اخلاقی یک اقلیت‌ مدنی و همچنین رسانه‌ها به عنوان بازتاب‌دهندۀ صداهای خاموش این اقلیت‌ها، از مهم‌ترین گروه‌هایی هستند که دارای قدرت فرهنگ‌سازی بالایی بوده و می‌توانند تأثیر ژرفی در دیدگاه جامعه بر جای گذارند.

 

اشتراک گذاری

لينک کوتاه :

دیدگاه بگذارید

avatar
  عضویت  
اطلاع رسانی