سه تصویر در گزارشی از سگ کُشی در بوشهر و حومۀ شهر
اشتراک گذاری

پدیدۀ سگ کشی در بوشهر به موازات افزایش زاد و ولد و تعداد سگ های ولگرد در بوشهر افزایش یافته است. اعمال خشونت علیه حیوانات شهری بی تردید تبعات روانی گسترده ای به صورت پنهانی و خاموش در جامعه دارد. این گزارش به سه تصویر از خشونت بلادلیل علیه سگ های ولگرد شهر بوشهر است که در نهایت به سگ کشی منتهی می شود.

سگ های ولگرد بوشهر

سیراف خبر؛ نرگس ستوده: سگ‌های ولگرد… سگ‌های بلاصاحب… سگ‌های خیابانی… سگ‌های محلی… موجودات نام آشنای محلات شهر بوشهر؛ جانورانی که اغلب همه از مزاحمت هایشان می‌گویند و اغلب، آنان را آسیبی بر چهرۀ شهر می‌انگارند؛ موجوداتی که همه خواهان جمع آوری آنان و بلکه برخی خواستار نابودیشان هستند… اما فرق نمی‌کند این سگ‌ها را با چه صفتی بشناسیم و بنامیم. در پشت لایه‌های زیبای شهر، جنایتی خاموش و سرشار از خشونت علیه سگ‌های ولگرد بوشهر در جریان است… خشونت هایی که دیده نمی‌شود، گسترش می‌یابد و در نهایت پدیده‌ای می‌سازند به نام سگ کشی؛ این سه تصویر از سگ کشی در بوشهر است.

 

تصویر اول؛ به وقت اذان

سگ های ولگرد بوشهر

دم دمای اذان مغرب است.  کمی مانده تا به خانه برسم. پیاده روی در هوای شرجی را فقط یک بوشهری، آن هم از نوع وفادار به پیاده روی خوب درک می‌کند.  بند کوله ام را روی شانه ام جابه جا می‌کنم و مسیر آسفالت کنار میدان محله را ادامه می‌دهم. از میدان به این بزرگی فقط یک قسمتش را آسفالت کرده اند، آن هم محض احترام به لاستیک ماشین ها، و کفش آدم‌های پیاده طبق معمول این همه سال باید همچنان خاک و خول قورت بدهد

 البته این خاک وخول برای سگ هایی که روی خاک گوشه  و کنار میدان از فرط گرما یا خستگی از آنهمه دنبال یکدیگر دویدن یا حتی بیکاری خوابیده اند،  نعمت است. خوابیدن روی آسفالت وقتی داغ شود خب قاعدتا برای زبان بسته سخت است. همچنان راه می‌روم. نگاهم به لبۀ جادۀ آسفالتی می‌خورد. چند ورق از آسفالت‌های آن، که نمی‌دانم چرا، کنده شده. پیرمردی از کنارم رد می‌شود. نگاهش می‌کنم. می‌شناسمش. می‌دانم که پایۀ ثابت نماز جماعت مسجد محل است و الان هم مناجات‌های قبل اذان مغرب را بلندگوی مسجد پخش می‌کند پس آنجا می‌رود؛ قد کوتاه با لباس آستین بلند سفید و تسبیح همیشه به دست…

همین طور که راه می‌روم به انتهای مسیر خیره می‌شوم. آنجا خانۀ من است. کمی دیگر مانده تا برسم. در فکر کارهای عقب افتاده و خستگی مفرطم که از کنار متوجۀ خم شدن پیرمرد می‌شوم. از انتهای مسیر چشم بر می‌دارم و نگاهش می‌کنم. روی تکه‌های کنده شدۀ آسفالت جاده خم می‌شود. چرا؟ نمی‌دانم؛ اما احتمال زیادی می‌دهم چشمش به تکه نانی روی زمین گیر کرده و عزم برداشتن آن خمش کرده است. نه! یکی از همان تکه آسفالت‌ها را بر می‌دارد. به دست هایش خیره می‌شوم تکۀ بزرگی است. از همان فاصله متوجه لبۀ تیز تکه می‌شوم. چند قدم بر می‌دارد. صدای مناجات مسجد حالا اوج گرفته است. متوجۀ نیتش می‌شوم. یک قدم سست به سمتش بر می‌دارم و صدای نا مفهوم آرامی شبیه به نه از گلویم خارج می‌شود. آنقدر روی هدف متمرکز شده که حتی یک درصد هم متوجه من نشد. کمی خم می‌شود. با فاصلۀ کم اما پر قدرت تکه آسفالت درشت در دستش را حوالۀ پهلوی یکی از دو سگ دراز کیشدۀ دو متر آن طرف تر می‌کند.  سگ پشمالوی سیاه و سفید زوزۀ دردناکی می‌کشد، بلند می‌شود و با سگ کنارش با سرعت نه چندانی فرار می‌کند… قرار را بیش از این صلاح نمی‌دانند…

 دردش را با تمام جان حس می‌کنم، انگار سنگ به جان من نیز اصابت کرده. پیرمرد گویی وظیفۀ مهمی را انجام داده است راضی و جدی، دستش را از اضافۀ گرد و خاک تکۀ آسفالت می‌تکاند. چشمم به تسبیح می‌افتد. در دستش تکان می‌خورد. با صدای آرامی می‌گویم: چرا زدیش؟ نمی‌شنود. من بلند نگفتم. عزم می‌کنم بار دیگر با صدای بلند تر پیرمرد را باز خواست کنم ولی پشیمان می‌شوم. مگر فایده‌ای هم دارد؟ هنوز نمی‌دانم به این خشونت سگ کُشی می‌گویند… هنوز نمی‌دانم ابعاد سگ کُشی در بوشهر تا کجاست…

____________________________________________________

تصویر دوم: گرسنه در چنگ آلودگی

حوالی ساعت۱۲ ظهر شهریور ماه. آفتاب در سوزان ترین موقعیت خود نشسته. در ماشین نشسته ام؛ نرسیده به تنگک سوم در حال رفتن به نیروگاه هستیم. چشمم به سگ‌های ولگرد روی خاکی می‌افتد. یکی‌شان از بقیه جداست. سرش گرم وارسی آشغال‌هاست. تکه‌ای از پوشک آلوده‌ای را با دندانش تکه می‌کند و قلبم هم مچاله می‌شود. از این صحنه عبور می‌کنیم. شاید اکثر کسانی که این صحنه را ببینند یا بشنوند با خود این چنین تصور کنن که حیوان است؛ نمی‌فهمد. اما من می‌گویم مگر این گونه نیست ک سگ قدرت بویایی ۱۰۰ برابر قوی تری از مشام انسان دارد؟ پس سر ظهر تابستان بوشهر، زیر تیغ آفتاب در بیابان خشک بدون آب و غذا چه بر سر این زبان بستۀ مظلوم آمده که حاضر شده اخطار‌های قوی مشامش را نادیده بگیرد و برای زنده ماندن تعفن فرزند آدم را بخورد…

تصویر سوم: به رسم سگ کُشی

آن روز برای انجامی کاری به یکی از محلات حومۀ بوشهر رفته بودم… در یکی از کوچه‌ها لاشۀ سگی مرده را دیدم. از یک نفر پرسیدم ماجرا بند دور گلو سگ و لاشۀ ورم کرده‌اش چیست؟ گفت: کشتنش. تعدادی از پسر بچه‌های محل که انگار بویی از انسانیت نبرده‌اند این کار را کردند. حیوان بسیار اهلی بود. مردم گاهی غذایی یا تکه نانی جلویش می‌انداختند. خیلی آرام و اهلی بود. راحت به آدم‌ها نزدیک می‌شد. روی همین حساب هم تعدادی از پسر بچه‌های نوجوان محل که متأسفانه در تربیت خانوادگی شان از انسانیت و وجدان بهره‌ای نبرده‌اند از همین اخلاق سگ سو استفاده می‌کنند و بهش نزدیک می‌شوند و بند دور گلویش می‌اندازند و خفه‌اش می‌کنند. حالا هم که جسد ورم کرده‌اش و بوی تعفن حیوان مظلوم از دور هر کسی را متوجه لاشه‌اش می‌کند. حالا دیگر می‌دانم که به این پدیده سگ کشی می‌گویند… اما هنوز نمی‌دانم ابعاد سگ کشی در بوشهر در زیر لایه‌های پنهان ماندۀ شهر تا کجاست… اما آنقدر وخیم است که حتی لاشۀ ورم کردۀ سگ را هم کسی بر نمی‌دارد؛ چون آنقدر این خشونت عادی شده که دیگر حساسیتی انگار وجود ندارد.

وجدان انسانی و اخلاق مسلمانی

قلبم مچاله می‌شود. همۀ این‌ها فقط به خاطر تکه‌ای نان بود. با خود فکر می‌کنم که ما همه انسان هستیم و در ادعای مسلمانی بسیار پر مدعا… با کجای وجدان انسانی و خُلق مسلمانی این گونه با حیوانات برخورد می‌کنیم؟ در روایات شنیده ام که پیامبر اسلام در حال خوردن لقمۀ نان و خرما بود؛ دید سگی نشسته به او خیره شده است. پیامبر از لقمۀ خود کند و جلوی زبان بسته انداخت. یا در حدیثی فرموده که لعنت خداوند بر کسی که حیوانات را زجر کش کند. (کنز العمّال/ ۲۴۹۷۱)

و یا در احاکام فقهی آورده‌اند: براساس احكام و قوانين اسلامى ـ سگ «نجس» است؛ اما قوانين حمايتى و حياتى اسلام شامل آن نيز مى شود و آسيب رساندن به انواع سگ‌ها، موجب پرداخت ديه است (نظرى توكلى، ۱۳۸۷، ص ۷۸ـ۷۹؛ اخوان، ۱۳۷۰).

 ______________________________________________________

و مسئولانی که با ما و در هوای ما نفس نمی‌کشند

حدود یک ماه و اندی است که شاهد ازدیاد سگ‌های ولگرد در سطح شهر بوشهر و به ویژه حومۀ آن هستیم. تعدادی که گویا هر چقدرم افزایش پیدا کند اصلاً به چشم مسئولان شهرداری و استانی بوشهر نمی‌آید. یا می‌بینند و برایشان مهم نیست! یا اصلاً در بین مردم نفس نمی‌کشند و زندگی نمی‌کنند تا این گونه مشکلات را به چشم ببیند. هر انسان آزاده‌ای حیوانات را دوست دارد و رنج آنان را رنج خود می‌داند و به ستوه می‌آید.

من هم حیوانات را دوست دارم. سگ را بیش از بقیه علاقه دارم. اما هیچ گاه تا کنون سگ نگه نداشته ام چون به غیر از نداشتن مکان مناسب برای نگه داری، اعتقاد دارم اگر مرز‌های حریم زندگی انسان و حیوان به یکدیگر نزدیک شود، آن طرفی که دچار ظلم شده حیوان زبان بسته است؛ چون او دارد در محل زندگی انسان عمر می‌گذراند، نه انسان در قلمرو او و پر واضح است که رنج تن دادن به قوانین ناشناخته و نامفهوم متوجه حیوان است.

سگ های ولگرد بوشهر

اینکه حیوانات، ناخواسته در محل زندگی انسان‌ها زیاد شوند هم انسان‌ها را دچار رنج می‌کند و هم صد البته طرف دیگر. رنج انسان‌ها در این مورد این است که در کوچه‌های محل زندگی‌اش شاهد مدفوع این حیوانات باشد. بحث بهداشت محیط زندگی، بحث حاشیه‌ای نیست که بتوان روی آن چشم فرو بست و یا حتی امنیت و احساس امنیت ساکنان محلات که گاهی مختل می‌شود. البته اگر مسئولین شهرداری بوشهر یا شورای شهر یا فرمانداری در کوچه‌های حومۀ بوشهر یا بعضی کوچه‌های بوشهر قدم بزنند و مدفوع این حیوانات را ببیند شاید دلشان بخواهد زودتر از آن محل فرار کنند  و با گفتن چند وعدۀ سر خرمن دل مردم را به انتظار خوش کنند، اما مردمی که در این محلات در حال زندگی‌اند چه کنند؟ می‌توانند مثل رجال کت و شلوار اتوکشیدۀ پرس شده پشت میز و صندلی خدمت رسانی به مردم، در محلات بهتری زندگی کنند؟ آیا این رجال درد بریدن گوش و دم سگ‌ها را توسط اوباش و شیطنت نوجوانان می‌فهمند؟ درد سنگ خوردن به پهلو را و از درد زوزه کشیدن را چطور؟ درد با طناب خفه شدن را و سپری کردن لحظات مرگ آور را چطور؟

چرا کمپ نگه‌داری سگ‌های ولگرد که در تنگک‌ها احداث شد فاقد بودجه و امکانات لازم برای جمع آوری استاندارد این جانواران آزار دیده است؟ چرا شهرداری ترجیح می‌دهد صورت مسئله را پاک کند تا حیوانات و انسان‌ها یک جوری خودشان با هم کنار بیایند که در نهایت یا سگ‌ها به اسنان‌ها حمله کنند و یا شاهد پدیدۀ سگ کشی در بوشهر باشیم؟

 

اشتراک گذاری

لينک کوتاه :

دیدگاه بگذارید

avatar
  عضویت  
اطلاع رسانی