وقتی مشتری به خاطر ۱۰۰۰ تومان برای فروشنده ۱۱۰ می آورد
اشتراک گذاری
فروشندگی

سیراف‌خبر؛ ایرن واعظ‌زاده: از دور که به شغل فروشندگی نگاه می‌شود، همه شاید تصور می‌کنند شغلی آسان تر از این شغل وجود ندارد… شاید همه فکر می‌کنند مشاغل سخت به کارهایی مثل کارگری، خلبانی یا آتش‌نشانی گفته می‌شود. اما با کمی دقّت و ریزبینی در زندگی روزمرّه، افراد زیادی را می‌توان دید که مشاغلی به‌ غایت دشوار و طاقت‌فرسا دارند اما نوع کارشان و مشکلات و دشواری‌هایی که همه‌روزه با آن‌ها مواجهه هستند هیچ‌گاه به‌ چشم افراد دیگر نمی‌آید.

مردم گمان می‌کنند کسبۀ بازار یا فروشندگان مغازه‌های مختلف، افرادی هستند که ساعت‌ها برای خودشان زیر کولر نشسته و باد می‌خورند و گاه‌گاهی هم کار چند مشتری را راه انداخته و پولی به جیب می‌زنند.

صاحبان مغازه‌ها که به‌گفتۀ فروشندگان کارشان سهل بوده و فقط دنبال جنس می‌روند(هرچند شاید هم چنین نباشد)، عجالتاً کنار گذاشته و پای درد دل فروشندگانی می‌نشینیم که از برخورد برخی مشتریان گله‌مند بوده و به‌ ستوه آمده‌اند.

به بهانۀ سر زدن به دوستی که فروشندۀ فروشگاهی با لباس‌های زنانه است، یک ساعت و نیم را در مغازه گذراندم که طی این مدّت، دوستم یک ساعتش را مشغول اجرای فرامین خانمی بود که برای انتخاب کالای مورد نظرش وسواس بسیار به‌ خرج می‌داد؛ البته اگر بشود گفت چیزی مورد نظرش بوده باشد!

هانیه بعد از چند ثانیه مکث دوباره بیان می‌کند: «کم پیش می‌آید من عصبانی شوم یا برخورد نامناسبی با مشتری داشته باشم اما شما قضاوت کنید به کسی که به ‌خاطر هزار تومان اختلاف قیمت به ۱۱۰ زنگ می‌زند چه باید گفت؟!».

«نه این برشش خوب نیست… از آن مدل چه رنگ‌هایی داری؟… این طرح پلیسه‌دار هم دارد؟ چرا این طرح اینقدر گران است؟ (با حالتی طلبکارانه) دو تا مغازه آن طرف‌تر همین را نصف قیمت شما می‌دهد و ….. »

دست آخر یک جنس بسیار ارزان‌قیمت و بی‌کیفیت انتخاب و با حالتی سرد و بدون تشکر و خداحافظی فروشگاه را ترک می‌کند. بلافاصله بعد از رفتنش فروشنده نفس راحتی می‌کشد و رو به من با دردمندی آشکاری می‌گوید: «می‌بینی؟! اگر روزی با چهار نفر از این جور آدم‌ها سر و کار داشته باشی دیگر اعصاب برایت نمی‌ماند».

هانیه لیسانس گمرک است و با اجبار و نه علاقه تن به فروشندگی داده و نصف بیشتر درآمدش را هم ناچار است صرف کرایۀ تاکسی و هزینۀ رفت و برگشت کند. تا به حال تجربۀ فروشندگی در چند مغازه را داشته. بسیار خوش‌برخورد است و خودش می‌گوید همین نقطه‌ضعفش است و از همین خوش‌رویی و دلسوزی است که همیشه ضربه می‌خورد.

هانیه در مورد شغلش توضیح می‌دهد: «فروشندگی شغل پردردسری است و اعصابی آهنین می‌خواهد. سر و کلّه زدن با مشتری‌ها به‌صورت روزانه و چانه‌زدن سر چیزهای بیهوده واقعاً انسان را فرسوده می‌کند». او بعد از چند ثانیه مکث دوباره بیان می‌کند: «کم پیش می‌آید من عصبانی شوم یا برخورد نامناسبی با مشتری داشته باشم اما شما قضاوت کنید به کسی که به ‌خاطر هزار تومان اختلاف قیمت به ۱۱۰ زنگ می‌زند چه باید گفت؟!».

حمید نیز که با همسرش مرضیه یک فروشگاه لوازم خانگی را اداره می‌کنند دل پری از بعضی مشتری‌ها دارند: «ما بنا به نوع کارمان با همه گروه افراد سر و کار داریم. بعضی مشتری‌ها واقعاً مؤدب و محترم هستند اما امان از آن‌هایی که حتّی شعور حرف‌زدن هم ندارند! همیشه افرادی هستند که آدم مجبور است با آن‌ها بحث کند؛ حالا هم که اجناس گران شده و قیمت‌ها هر روز بالاتر می‌رود یک مکافات دیگر داریم چون مشتری فکر می‌کند همه چیز دست ماست و ما هر چقدر هم تخفیف بدهیم باز خودمان  سود کلانی از فروش می‌بریم».

مرضیه وارد گفتگو می‌شود و در ادامۀ صحبت‌های شوهرش می‌گوید: «تغییر نرخ ارز و تحوّلات بازار بر کار ما مستقیماً اثر می‌گذارد و ممکن است با کوچک‌ترین مسئله‌ای ما دچار بحران‌های مالی شویم».

این افراد همواره در معرض آسیب‌ها و خطرات جدّی قرار دارند که به ‌تدریج خود را نشان داده و سلامتی‌شان را به‌خطر می‌اندازد. آن‌ها به‌علّت رفت‌وآمدهای مکرّر و مداوم مشتری‌ها، حداقل ۸۰ درصد از ساعات کاری خود را به‌صورت ایستاده یا نیمه‌ایستاده می‌گذرانند که این ایستادن‌های طولانی‌مدّت آنان را در معرض آسیب‌های اسکلتی ـ عضلانی قرار می‌دهد.

نسیم فروشندۀ جوان دیگری است که مسئولیت فروشگاه شال و روسری را بر عهده دارد. «مشتری فکر می‌کند فقط حق با خودش است و چون پول می‌دهد هر کاری دلش بخواهد می‌تواند انجام دهد. مثلاً می‌آیند دست روی جنس ۸۰ تومانی می‌گذارند و بعد از چند روز خرید و حتّی استفاده از آن پشیمان می‌شوند و توقّع دارند با جنس ۳۰ تومانی تعویض شود». او که یاد خاطره‌ای در ذهنش زنده شده با تبسم اظهار می‌کند همکاری داشتم که یک‌بار سر قیمت با آقایی دعوایش شد و چنان عصبانی شد که کیسۀ دارویی که مال آن آقا بود را پرت کرد داخل خیابان!(از یادآوری آن ماجرا قهقهه سر می‌دهد). چند دقیقه بعد دوباره جدی می‌شود و انگار یک دفعه داغ دلش تازه شده باشد، می‌گوید: «خیلی سخت است بعضی مشتری‌ها را مدیریت کردن؛ چه دزدی‌هایی که نمی‌شود و تو مجبوری به‌خاطر بی‌اعتماد نشدن صاحب مغازه به‌اندازۀ ارزش جنس دزدیده شده از جیب خودت پول بگذاری».

اما مشکلات تنها به این اینجا ختم نمی‌شود و آنچه شرحش رفت، تنها بخشی از رنج‌های فروشندگان است. ساعات کاری طولانی، کار در تعطیلات، مرخصی‌های بسیار محدود، رقابت با هم‌صنفان برای جذب مشتریان بیشتر و راضی نگه داشتن آن‌ها با ذائقه‌ها و سلیقه‌های متفاوت و… از دیگر مشکلات و مصائب این شغل می‌باشد.

علاوه بر موارد فوق، این افراد همواره در معرض آسیب‌ها و خطرات جدّی قرار دارند که به ‌تدریج خود را نشان داده و سلامتی‌شان را به‌خطر می‌اندازد. آن‌ها به‌علّت رفت‌وآمدهای مکرّر و مداوم مشتری‌ها و به دلیل ماهیت فروشندگی، حداقل ۸۰ درصد از ساعات کاری خود را به‌صورت ایستاده یا نیمه‌ایستاده می‌گذرانند که این ایستادن‌های طولانی‌مدّت آنان را در معرض آسیب‌های اسکلتی ـ عضلانی قرار می‌دهد. گردن‌درد، کمردرد، پادردهای مزمن – به‌خصوص در هنگام خواب و استراحت – از دیگر عوارض این حرفۀ پرمشقّت است.

‎‎ در نهایت باید ار فروشندگانی یاد کرد که به‌ناچار تا دیروقت سرکار بوده و از تفریح و وقت گذاشتن با خانواده و دوستان محرومند و همین‌طور وجود معضل دیگری به‌نام بیمه که ب ‌قول خودشان دیگر حرفش نزدنی است…

لينک کوتاه :

اشتراک گذاری

دیدگاه بگذارید

avatar
  عضویت  
اطلاع رسانی