پس از واویلای جنگ؛ گفتگویی خواندنی با زهرا تعجب همسر شهید مسعود خلعتی
اشتراک گذاری
زهرا تعجب

سیراف خبر؛ سهیلا شعبانی: گفتن از برخی عظمت‌ها آسان نیست. نه اینکه چون آنقدر کاری بزرگ انجام گرفته که به گفتن در نمی‌آید، شاید بیشتر برای آن که در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که همه چیز شعارزده شده است. اما این چیزی از واقعیت عظمت آنچه بر بسیاری گذشته نمی‌کاهد. شهدا و به ویژه همسران و مادران شهید که وارثان مستقیم خون شهیدانشان هستند از ان جمله اند که آنچه در بابشان نگاشته شود کم است. این گفتگویی است با یک همسر شهید که دوشادوش مردش در جبهه‌ها بوده؛ برادرش مفقودالاثر شده و پس از شهادت همسرش بار یک زندگی هشت نفره را به تنهایی به دوش کشیده. زهرا تعجب همسر شهید مسعود خلعتی است که در میانسالی قلم تنها مونس تنهایی‌ها و بغض‌هایش شده است و شعر و داستان و نوشتن مرهم زخم‌هایش و از سرگذشت عبرت آموز او مستندها و قصه های فراواین ساخته شده است. زهرا تعجب همسر شهید مسعود خلعتی از خود و از سرگذشتش می‌گوید:

-لطفا خودتان را برای خوانندگان معرفی کنید. و از زندگی تان صحبت کنید.

زهرا تعجب هستم ـ متولد بهمن ماه سال ۴۰ در شهر آبادان

هنوز ۲ ماه از شهادت همسرم نگذشته بود که پدرم در اثر بیماری سرطان فوت کرد و ۳ ماه بعد از پدرم، مادرم هم فوت کردند. من مانده بودم و ۴ خواهر بی‌سرپرست. آن موقع‌ها ساکن بوشهر شده بودیم، چاره‌ای نداشتم. به خاطر نگهداری آن‌ها را به منزل خودم آوردم، کمی بعد متوجه شدم که خواهر ۱۸ ساله ام مریم دچار بیماری سرطان شده است…

-از روزهای اول جنگ برای ما بگویید.

کلاس سوم دبیرستان بودم که جنگ شروع شد، مجبور شدیم مثل خیلی از همشهریان با خانواده، زادگاه خود را ترک کنیم. حدوداً اواخر مهر سال ۵۹ بود که برادرم تیمورکه بزرگ‌ترین فرزند خانواده ده نفری ما محسوب می‌شد، در جادۀ آبادان به ماهشهر به اسارت درآمد و مفقود الاثر شد. این نقطۀ آغاز زندگی غم بار من شد. یک سال بعد در خرداد سال ۶۰ با شهید مسعود خلعتی (حبیب) ازدواج کردم. زندگی خوبی داشتیم، می‌خواستم همه جا او را همراهی کنم. به همین دلیل علی رغم مخالفت خانواده‌ها، درست ۴ ماه بعد از ازدواجمان با هم راهی جبهۀ آبادان شدیم. با وجود شرایط سخت و پر اضطرابی که در جبهه حاکم بود، دچار موج انفجار هم شدیم اما از درکنار هم بودن لذت می‌بردیم. سال ۶۱ فرزندم نوید رضا و سال ۶۴ امید متولد شدند. همه چیز خوب بود تا اینکه همسر عزیزم به شهادت رسید.

-نحوه شهادت همسرتان مسعود خلعتی به چه صورتی بود؟

مسعود از همان شروع جنگ در جبهه‌های مناطق مختلف حضور داشت ، عشق به جبهه و دفاع از مملکت برای او تکلیف شرعی بود تا سر انجام ۳۱ شهریور سال ۶۶ در مأموریت دریایی ناو ایران هنگام درگیری با آمریکای‌ها در آب‌های نیلگون خلیج فارس به شهادت رسید.

– بعد از شهادت همسر با داشتن دو فرزند چه شرایطی داشتید؟ آیا خانواده شما را حمایت کردند؟

هنوز ۲ ماه از شهادت همسرم نگذشته بود که پدرم در اثر بیماری سرطان فوت کرد و ۳ ماه بعد از پدرم، مادرم هم فوت کردند. من مانده بودم و ۴ خواهر بی‌سرپرست. آن موقع‌ها ساکن بوشهر شده بودیم، چاره‌ای نداشتم. به خاطر نگهداری آن‌ها را به منزل خودم آوردم، کمی بعد متوجه شدم که خواهر ۱۸ ساله ام مریم دچار بیماری سرطان شده است. آن زمان من زنی ۲۶ ساله بودم، با دو فرزند ۲و ۵ ساله و خواهران ۱۰ ، ۱۳، ۱۶ ساله و یک خواهر ۱۸ سالۀ سرطانی و دنیایی از غم و اندوه مشکلات مالی، سیر کردن شکم خانوادۀ ۷ ، ۸  نفری و بیماری مریم به من فرصت فکر کردن و غصه خوردن برای تیمور، حبیب ، پدر و مادر را نمی‌داد، روزگار سختی داشتم، برای کمک خرجی و هزینه درمان خواهرم مشغول به کارهای مختلف شدم. مدتی در مهد گمرک کار کردم. بعد با گرفتن مدرک آرایشگری، سالن را اداره کردم تا اینکه خودم دچار بیماری ریوی و سردرد‌های شدید عصبی شدم و آرایشگری را کنارگذاشتم.

-آیا با وجود مشکلات فراوان به فکر ادامه تحصیل هم بودید؟

بله ، شدیداً به تحصیل علاقه‌مند بودم تا سال ۷۹ با تغییر رشتۀ تحصیلی و تطبیق دروس در رشتۀ کامپیوتر ادامه تحصیل دادم و سال ۸۱ دیپلم کامپیوتر خود را گرفتم.

-چطور شد که به فکر ثبت خاطرات خود افتادید؟

سال ۸۳ خاطرات جبهه ام را به قلم خودم در مجله عرشیان ماهنامه گنگره سرداران دو هزار شهید استان بوشهر به چاپ رساندم. و این باعث شد که حاج آقای رکنی از کنگره دو هزار شهید، از من در خواست کند که خاطرات زمان انقلاب تا شهادت همسرم را روی نوار کاست پیاده کنم که چندین نوار کاست از خاطراتم پر شد. بعد سید قاسم یاحسینی نویسندۀ توانمند بوشهری، با گردآوری خاطراتم و مصاحبه‌ای که انجام داد آن‌ها را به صورت مجموعه‌ای در کتاب یک دریا ستاره سال ۹۵ توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رساند.

– چندین مستند از خاطرات شما ساخته شده است. لطفاً در این مورد توضیح دهید.

هم زمان با مصاحبه سید قاسم یاحسینی، سرکار خانم نصرت سادات وادی، به تهیه کنندگی آقای صادق رسولی اولین مستند زندگی‌ام را به نام (در جستجوی مهتاب) ساخت. و سپس چندین مستند دیگر از جمله: تنها نیستم به کارگردانی صادق رسولی، گل‌های کاغذی به کارگردانی محمد رضا جنگی و مستندی در برنامه نیمه پنهان به کارگردانی: یاسر انتظامی و چندین مستند دیگر ساخته شد.

از جنگ خاطره‌ای جز کابوس شهادت همسرم برایم نمانده که لحظه‌ای آرامم نمی‌گذارد، حتی در خواب. غم و داغ عزیزانم سر دردهای میگرنی و عصبی ام را که در اثر موج انفجار منطقه جنگی است (به تشخیص دکتر) بیشتر کرده.

– کمی از فرزندان خود بگویید؟

الحمدالله فرزندانم با وجود همه مشکلاتی که من داشتم سالم و موفق بزرگ شدند. پسر بزرگم نوید رضا ازدواج کرده و زندگی جدیدی را تجربه می‌کند. پسر کوچکم امید در آبادان مشغول به کار است و هم آنجا زندگی می‌کند. خواهر و برادرانم هم همه سرو سامان گرفتند.

-اکنون که به سن میانسالی رسیدید چه احساسی دارید؟

از سال ۹۴ که آخرین عضو خانواده تشکیل زندگی داد، تنهایی من بیشتر شد. این جا بود که زخم تمامی دردها و غم هایی که سالیان سال مهارش کرده بودم سر باز کردند و سعی کردم در قالب دلنوشته و شعر آنها را بیرون بریزم:

این شعلۀ آتش که درد غم و فوران است
از عشق وجود تو در عالم چه عیان است

– بیشتر از جنگ بگویید!

از جنگ خاطره‌ای جز کابوس شهادت همسرم برایم نمانده که لحظه‌ای آرامم نمی‌گذارد، حتی در خواب. غم و داغ عزیزانم سر دردهای میگرنی و عصبی ام را که در اثر موج انفجار منطقه جنگی است (به تشخیص دکتر) بیشتر کرده.

-گفتید علاقمند به شعرهستید و گاهی هم می‌نویسید، آیا این رشته را دنبال کرده‌اید؟

شهریور ماه سال۹۶ بود که جناب مرتضی سرهنگی، رئیس دفتر ادبیات و سرور مقاومت حوزه هنری تهران تشویقم کرد، تا در جلسات انجمن شعر بوشهر شرکت کنم، تقریباً یک سالی هست که در نشست‌های تخصصی حوزه هنری (حلقه آفتاب) شرکت می‌کنم، البته نه به صورت مستمر، که آشنایی با استادان و شاعران بزرگوار و فرهیخته، باعث افتخار من است و در کنار آنها کسب تجربه می‌کنم.

-آیا در طول زندگی خود شاهد سلطه مرد سالارانه‌ای هم بوده اید؟

بله ، در موارد مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و حتی در ادبیات، توجۀ بیشتر به مردان است، اما ما زنان با تلاش و قلم توانایی که داریم می‌توانیم توانمندی‌های خود را به اثبات برسانیم و صدای مان را به گوش همه جهانیان برسانیم تا در جامعه و جهان تأثیرگزار باشیم.

– زهرا تعجب همسر شهید مسعود خلعتی چه آرزویی برای شخص خودش دارد؟

آرزو می‌کنم روزی بتوانم اشعار بی‌نقص، ارزشمند و تأثیر گذار بسرایم.

 

لينک کوتاه :

اشتراک گذاری

دیدگاه بگذارید

avatar
  عضویت  
اطلاع رسانی