پنجاه سال نوشتن، پنجاه سال خاطره
اشتراک گذاری
فرنگیس کرمی

سیراف‌خبر؛ سهیلا شعبانی: افراد زیادی در جای جای دنیا هستند که مطلب، تحلیل و خبرهایی می‌نویسند و به گروه‌ها و شبکه‌های مجازی ارسال می‌کنند، به راستی آیا چنین افرادی روزنامه نگارند؟ اگر چنین است چرا برای نشریات به صورت حرفه‌ای کار نمی‌کنند؟ فرنگیس کرمی، از روزنامه نگاران زن بوشهری است که شاید حضوری متفاوت در این سال‌ها در عرصۀ روزنامه نگاری داشته.
روزنامه نگار حرفه‌ای کسی است که برای یک یا چندین نشریه و سایت خبری کار می‌کند، عموماً یا مقاله نویس هستند یا خبرنویس و یا سردبیر و… درست است که دیدن آموزش‌های تخصصی و مدرک خوب است، اما الزاماً به هر کسی که مدرکی مرتبط با این رشته دارد نمی‌توان گفت روزنامه نگار. روزنامه نگاری کاری است سراسر عشق، که سر سودازده می‌خواهد و دل پر درد. در شبکه‌های بزرگ خبری (نیویورک تایمز) افراد تحصیل کرده در این رشته، کنار افرادی که بنا به دلایلی تحصیلات را کنار گذاشته اند در یک سطح مشغول به کار هستند که این کاری است بسیار جالب و پسندیده. بنا داریم این بار با پیشکسوت زن روزنامه‌نگاری صحبت کنیم که نه مدرک دارد و نه ادعا، سال‌ها برای نشریات قلم زده، عاشق نوشتن و مطالعه است و کمتر مدیر مسئول و روزنامه‌نگار با سابقه‌ای است که او را نشناسد.

-از خودتان بگویید؟

-فرنگیس کرمی هستم؛ معروف به مهری ـ متولد سال ۱۳۳۰ بوشهر.
دبستان را در مدرسۀ معینی و دشتی گذراندم و دبیرستان را در مدرسۀ ایراندخت و شاهدخت آن زمان، و امیرکبیر که مدرسۀ پسرانه بود به دلیل اینکه در بوشهر فقط یک دبیرستان رشته ادبی با تدریس استاد باباچاهی بود ناچار با چند دختر و پسر که حدوداً هفت یا هشت نفر می‌شدیم در کلاس پسرانه زنگ ادبیات می‌نشستیم.

– دوران کودکی خود را چگونه سپری کردید؟ شما از همان ابتدا نگاهی ویژه به ادبیات داشتید؟

ـ دوران کودکی‌ام پر تلاطم و بدون سایۀ مادر گذشت، سعی کردم که جای خالی او را با کتاب هایی که در اختیار داشتم پر کنم، مثل کتاب‌های حسین کُردشبستری، پدرم با آن که بی‌سواد بود مجله‌های تاریخ گذشتۀ کیهان بچه‌ها را برایم جمع می‌کرد تا بخوانیم. گاهی اوقات من و برادرم را وادار می‌کرد تا شب‌ها برایش کتاب‌های خمسه نظامی، حافظ، بوستان و گلستان را بخوانیم و الحق چه خوب هم از عهده‌اش بر می‌آمد و با وجود بی‌سوادی با توجه به دانش شفاهی که داشت ما را راهنمائی می‌کرد.

– از چه زمانی احساس کردید که می‌توانید قلم به دست بگیرید؟

– از همان کودکی گاهی چیزهایی می‌نوشتم، خیلی ابتدائی و خام و خانواده همیشه مخالف مطلب من بودند. اما من عاشق بوی کاغذ و مرکب بودم، امکانات آن زمان بسیار کم بود و من با دردسر کتاب تهیه می‌کردم، البته بیشتر به صورت کرایه ـ یک کتاب‌فروشی در خیابان نادر بود؛ به نام آقای زنده بودی کتاب‌ها را بیشتر از ایشان می‌گرفتم، وقتی دستم به قلم آشنا شد برای کیهان بچه‌ها مطلب فرستادم، گاهی هم برای اطلاعات هفتگی تا سال ۷۶ که با ریاست جمهوری سید اصلاحات درهایی باز شد و نشریات بوشهر یکی یکی جوانه زدند و در بهار مطبوعات شکوفا شدند. در هفته نامۀ «آینه جنوب» بعدها هم «نسیم جنوب» نشست‌های ادبی با حضور زنده یاد آتشی برگزار می‌کردند و من که شیفتۀ ادبیات و شعر بودم در این نشست‌ها شرکت می‌کردم، یادم می‌آید که در هفته نامۀ نصیر نیز نشست هفت اقلیم با شاعران برگزار می‌شد، با دبیری امید غضنفر و من با کمال اشتیاق پای ثابت این نشست‌ها بودم و این گونه بود که با مطبوعات آشنا شدم. با تأسیس خانۀ مطبوعات استان بوشهر کلاس‌های متعددی تشکیل شد مثل خبرنویسی، مقاله نویسی، عکاسی و من در تمام دوره‌ها شرکت می‌کردم، مدرک رسمی هم از دانشکدۀ خبر می‌دادند.

– با چه نشریاتی همکاری داشتید؟

– با روزنامۀ آوای بهارستان ، نسیم جنوب، نصیر و بیشتر سلام جنوب.

– شما به عنوان دختر دیروز چه تفاوتی بین خودتان و دختران امروز در عرصۀ ادبیات می‌بینید؟

ـ دختران نسل من بیشتر به کتاب و مطالعه می‌پرداختند و با توجه به کمبود امکانات نگاه عمیق‌تری به این مقوله داشتند. مثلاً کتاب‌های رمان، تاریخ و فلسفه را با توجه به منابع اندک با شوق بسیار می‌خواندند. البته دختران امروز بسیار از ما جلوترند، منابع بیشتری در اختیار دارند، حرف‌های خودشان را راحت می‌زنند، مجبور نیستند مثل زمان ما حرف‌هایشان را قورت دهند تا مبادا کسی ناراحت شود، ورود آنها به مراکز آموزشی  و با تنوع رسانه‌ها خصوصاً در فضای مجازی از اطلاعات جامع‌تری نسبت به ما برخوردار هستند اما با توجه به شتاب اطلاعات و داده‌ها بیشتر به سراغ  چیزهای سهل و آسان  می‌روند.

– فکر می‌کنید ادبیات امروز تا چه اندازه به اندیشه پایبند است؟

ـ ادبیات هر دوره‌ای را باید با توجه به مقتضیات و ساز و کارهای همان زمان سنجید یک حکم کلی نمی‌تواند شامل همۀ دوران‌های ادبی و فرهنگی یک ملت باشد. مسلماً ادبیات دهه چهل و پنجاه را نمی‌توان با ادبیات دهه هشتاد و نود مقایسه کرد. ادبیات دهۀ چهل بیشتر حامل پیام‌های سیاسی و دعوت به خیزش اجتماعی بود که به عنوان ادبیات اعتراض سیاسی از آن نام برده می‌شود. ادبیات امروز بیشتر به ادبیات ناب می‌پردازد؛ گرچه نمی‌توان منکر فکر و اندیشه‌های متفاوت در آن شد.

– از نظر شما نگاه زنان ایران و دنیا چگونه است؟ زن بوشهری تا چه اندازه توانمند است؟

-من به شخصه معتقد به دیوارکشی میان زن و مرد نیستم و از این نگاه جنسیتی  رنج می‌کشم، اگر بخواهم فقط زنان را بگویم خودم هم این خط کشی و جاسازی میراث پدر سالاری را اشاعه داده‌ام،  زنان هم مثل همۀ اشخاص یک جامعه متأثر از قومیت، آداب و رسوم هستند، زنان بوشهری هم به نظر من بسیار توانمند و آگاهند. جامعۀ بوشهر یک جامعۀ فرهنگی است و من در اسناد خانوادگی  خود به زندگی خانمی دست یافتم که در یکی از روستاهای بوشهر زندگی می‌کرده و یک پیک پیاده داشته که هر روز به شهر می‌فرستاده تا روزنامۀ حب المتین که آن موقع در هندوستان چاپ و به وسیله کشتی به بوشهر فرستاده می‌شد تا در سراسر ایران پخش شود برایش تهیه کند.

-اگر مقام اجرائی مهمی داشتید توانایی خود را در راه زنان به چه صورت اعمال می‌داشتند؟

-انسان لزوماً نباید مقام اجرائی داشته باشد تا بتواند برای هم نوع خود مفید واقع شود، البته تا کسی به مقامی نرسیده نمی‌شود قضاوت و پیش داوری کرد. تا کسی به مقام نرسیده بسیار وعده و عید و شعار می‌دهد. اما بعد تا چه اندازه بتواند به آنها عمل کند خدا می‌داند، به نظر من انسانیت مهم است. من خط کشی بین دو انسان را نمی‌پسندم.

– چه داستان‌ها و اشعاری بر شما تأثیر داشته اند؟ از شاعران و نویسندگان ایرانی و خارجی کدام را می‌پسندید؟

ـ بین شاعران بیشترین تأثیر را از شاملو و فروغ گرفته‌ام. اشعار آنها به نوعی است که تفکر و جهان بینی را متحول می‌کند. اشعار این شاعران نگاه به هستی و دنیای پیرامونم را شکل داده اند و باعث شدند که به خودم و جهان به شکل دیگری نگاه کنم. با خواندن رمان سوشون زنده یاد سیمین دانشور بود که با جلال آل احمد آشنا شدم و تفکری ناب در نوشته هایش یافتم. نویسندگان خارجی مورد علاقه من دافنه دوموریه و ویرجینیا وولف هستند کتاب‌های سیمون دو بووار و آنتوان چخوف، تولستوی را با علاقه مطالعه کرده‌ام و از هر کدام از این بزرگان نوشته‌ها برگرفته ام.

– فکر می‌کنید مخاطب در عصر امروز چه جایگاهی دارد؟

-مخاطب در هر عصر مهم است. ما می‌نویسیم تا نظر مخاطب را به خود جلب کنیم، مسلماً ما در خلاء زندگی نمی‌کنیم و انسان به تأیید، تشویق و پذیرفته شدن در اجتماع نیاز دارد.

-در مقالاتتان بیشتر از «ننه شازو» صحبت می‌کنید. او کیست؟

-«ننه شازو» مادر بزرگ عزیز و بسیار خردمند من بود. اشاره کردم که من در کودکی مادرم را از دست دادم و این پیرزن مهربان هم مادر هم آموزگار من بود و یکی از چیزهائی که در قصه‌ها و گفته‌هایش مرا جادو می‌کرد «کیمیا» بود. او هرگز به من نگفت که این کیمیا کیست، ولی هر وقت از سر جوانی خطایی از من سر می‌زد، سری تکان می‌داد و لبخندی می‌زد و با طعنه می‌گفت دی فقط خودت فهمیدی و کیمیا.

 

لينک کوتاه :

اشتراک گذاری

دیدگاه بگذارید

avatar
  عضویت  
اطلاع رسانی