چقدر از آسیب شناسی اجتماعی اطلاع داریم؟
اشتراک گذاری

سیراف خبر؛ نرگس ستوده: پدیده های اجتماعی نظیر ازدواج سفید، رشد روز افزون طلاق، اعتیاد، شبکه های اجتماعی، و … باعث گردیده تا هزینه هایی در پی داشته باشد. هزینه هایی که گاها فقط زندگی خود فرد یا خانواده اش را در برنمی گیرد و جامعه را نیز متلاطم می کند. به منظور آگاهی بخشی […]

کودکان و آزارهای جنسی

سیراف خبر؛ نرگس ستوده: پدیده های اجتماعی نظیر ازدواج سفید، رشد روز افزون طلاق، اعتیاد، شبکه های اجتماعی، و … باعث گردیده تا هزینه هایی در پی داشته باشد. هزینه هایی که گاها فقط زندگی خود فرد یا خانواده اش را در برنمی گیرد و جامعه را نیز متلاطم می کند. به منظور آگاهی بخشی در این خصوص نشستی در فرمانداری بوشهر با حضور سمن‌ها با موضوع آسیب شناسی با سخنرانی دکتر سولماز عماری برگزار شد. سولماز عماری دارای مدرک دکترای روان شناسی عمومی، کارشناس مسئول پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی و کارشناس دفتر مشاورۀ ادارۀ بهزیستی شهرستان بوشهر و همچنین مدرس دانشگاه پیام نور بوشهر است که به بررسی این آسیب ها پرداخت.

 

تعریف آسیب شناسی اجتماعی:

آسیب شناسی اجتماعی به مطالعه و ریشه یابی نابسامانی‌هایی می‌پردازد که خیلی در اجتماع غیر طبیعی هستند.

به این دلیل آسیب شناسی اجتماعی اهمیت دارد، زیرا در واقع خواستگاه تمام اختلالات اجتماعی است که در ادامه دربارۀ آن‌ها صحبت خواهد شد.

وقتی دربارۀ آسیب شناسی اجتماعی یا آسیب‌های اجتماعی صحبت می‌کنیم چندین مفهوم دیگر هم به ذهنمان خطور می‌کند؛ مثل، مشکلات اجتماع، بحران ارزش ها، نابه هنجاری‌ها و … که هر کدام را به تفکیک در ادامه توضیع داده خواهد شد.

مشکلات اجتماعی، شرایط یا وضعیتی هست که جامعه آنها را به منزلۀ یک خطری برای راه و رسم زندگی می‌داند؛ و وقتی که اتفاق می‌افتد که معیار‌ها و واقعیت‌های اجتماعی بینشان فاصله ایجاد می‌شود. یک چیزی هست که واقعیت جامعه است و ما داریم می‌بینیم یک چیزی دیگر هست که ملاک‌ها و معیار‌های مطلوب و محبوب ماست؛ وقتی بین این دو شکاف و فاصله ایجاد می‌شود، ما دچار مشکلات اجتماعی می‌شویم و در واقع آنها پیش زمینه‌ای می‌شوند برای بیرون آمدن آسیب‌های اجتماعی.

 

انواع آسیب‌های اجتماعی:

یکی از این آسیب‌ها، آسیب‌های نوپدید هستند؛ مثل استفادۀ بی‌رویه از شبکه‌های مجازی غیرمجاز و غیر تخصصی، یعنی هنگامی که هیچ علم و دانشی پشت آن نباشد، و استفاده کننده برای استفاده از آن قائدۀ خاصی بلد نباشد، قطعاً برای ما دربردارندۀ آسیب اجتماعی خواهد بود.

شاید تاکنون از تأثیر فیلم‌ها و شبکه‌های ماهواره‌ای دیده و شنیده‌ایم؛ و عده‌ای این گونه فکر می‌کنند که چه ایرادی دارد! تا بچه‌هایمان این فیلم‌ها و شبکه‌ها را ببینند، یا اینکه می‌گویند بچه اصلاً حواسش به این چیز‌ها نیست؛ ولی غافل از اینکه در واقع تماشای این فیلم‌ها و شبکه‌ها راه را برای به نوعی دستکاری کردن ارزش‌های اخلاقی و عقاید خانواده باز می‌کند. چیزی که گفته شد، آن شکافی که برای مشکلات اجتماعی ایجاد کند بین واقعیت‌ها و آن چیز‌هایی که در جامعه مطلوب است؛ این شکاف را من در خانۀ خودم ایجادش کرده‌ام، اما اکنون گریبان تمام جامعه را گرفته است و ما اعتقادمان بر این است که باید یک نهادی یک فردی یک جایی برای حل این معضل‌ها کاری بکند، اما باید توجه داشت که هر کدام از ما خود زیر مجموعه‌ای داریم و به قدر توان و شعاع محدوده‌ای که در اختیار داریم می‌توانیم تأثیرگذار باشیم و فرهنگ سازی کنیم.

ازدواج سفید

ازدواج سفید و آنچه در آن رخ می دهد

یکی دیگر از آسیب‌های نوپدید، بحث ازدواج سفید است که الان، خیلی رایج شده است. وقتی حرف از این می‌زنیم که ازدواج سفید نوعی آسیب اجتماعی است؛ این سخن را از منظر مذهب نگفته‌ایم، بلکه جنبه‌های روان شناختی در این میان بررسی شده است؛ که خود گویای این مسئله است. در ازدواج سفید ما با افرادی روبرو هستیم که مجبور هستند به لحاظ فرهنگ و عرف و قوانین کشور ما، ازدواج خودشان را پنهان کنند؛ و در نتیجه با آدم‌هایی روبرو هستیم که با روان دو پاره‌ای در جامعۀ ما حضور دارند.

وقتی که من مجبور باشم که پارتنر خودم را پنهان کنم، و پارتنر را نمی‌توانم در محیط‌های کاری، در محیط‌های اجتماعی همراهی کنم، این روان من را دو پاره می‌کند؛ چون من در پشت در خانه‌ام یک زندگی خانوادگی به ظاهر دارم؛ اما در بیرون از خانه چه قوانین چه افرادی که در اطراف ما حضور دارند من را مجرد می‌دانند.

از سویی دیگر تحقیقات صورت گرفته روی ازدواج سفید نشان دهندۀ این است که، ازدواج سفیدی که چندین سال طول بکشد تا به حال رخ نداده است؛ در واقع با آدم‌هایی روبرو می‌شویم که به نوعی از یک خانه در می‌آیند و وارد خانه‌ای دیگر می‌شوند؛ و این اتفاق این گونه است که یک نفر در طی ۵ سال، ۵ بار طلاق بگیرد و چنین آثار تخریبی روی روحیۀ شخص دارد؛ به لحاظ عاطفی، بریدن بین این زن و مرد چنین اثرات منفی روانی را در پی دارد. و بعد چنین افرادی در جامعه و در کنار ما به فعالیت می‌پردارند و زندگی می‌کنند و قطعا به نوعی سوزن می‌شوند به بدنۀ زندگی ما، چون ارزش‌های اخلاقی این‌ها دچار مشکل شده و قطعاً می‌توانند روی زندگی ما تأثیر بگذارند. آدم‌هایی که حال خوبی ندارند، دارند جامعۀ ما را خراب می‌کنند. مشکل جامعۀ ما فقر نیست؛ مشکل جامعۀ ما آدم‌های مریض در مسائل روانی هستند؛ چون وقتی حالشان خوب نیست فکرشان کار نمی‌کند، نمی‌توانند خوب تصمیم بگیرند و انتخاب کنند و فکر کنند درآمد داشته باشند و اشتغال زایی داشته باشند.

به نظر من دلیل ازدواج سفید فرهنگ زدگی است. در برخورد با سنین ۱۸،۱۹ سال و دانشجوها متوجه شدم، خیلی درگیر باکلاس شدن هستند. الان در جامعۀ ما خیلی ارتباط با جنس مخالف مهم شده است و خیلی بهش فکر می‌کنند و خیلی‌ها معتقد هستند که ما اصلاً نباید نیازهایمان را کنترل کنیم و متوجۀ تبعاتش نیستیم و این دست قبیل افراد می‌خواهند خودشان را با همه جای دنیا مقایسه کنند در حالی که ما خیلی چیزهای دیگری داریم که متناسب با جاهای دیگر دنیا نیست ما باید متناسب با فرهنگ و شرایط اجتماعی خودمان پیش برویم. چقدر که از این خانه‌های مبله آمده‌ای که آگهی‌هایش را در سطح شهر هم می‌توانیم به وفور مشاهده کنیم در این راستا استفاده می‌شود. وعده گاهشان همین خانه‌های مبله است. در ازدواج سفید ما با آدم‌هایی روبرو هستیم که ازدواج سفید را حق خودشان می‌دانند اصلاً از کجا فرد با ازدواج سفید آشنا شده که بخواهد از آن دفاع کند و به آن تن بدهد؟ آیا پدر و مادر ما ازدواج سفید کردند یا برادر و خواهر‌های ما؟ پس چگونه با آن آشنا شده‌ایم؟

این‌ها همه اثرات آن فیلم‌های ترکیه‌ای هست که ما می‌بینم که هر کی بی‌حد و بی‌مرز تر است و هر جور که بخواهد ارتباط برقرار می‌کند اما خانه‌ها و لباس‌های آنچنانی دارند و همین باعث می‌شود ارزش‌های انسان دست کاری شود. در بحث بحران ارزش‌ها این مسئله مطرح است که  مسائلی که قبلاً ارزشی نداشت الان با ارزش شده‌اند یا برعکس؛ که همۀ جوامع درگیرش هستند و باید راه حلی برایش در نظر گرفته شود.

در ازدواج سفید علاقه وجود دارد تا حدودی مشارکت مالی و تعهد هم وجود دارد اما ما ازدواج سفیدی نداریم که مثل ازدواج دائم پایداری داشته باشد.

ضمیر ناخوداگاه

ضمیر ناخودآگاه و گذشته ای که همواره حاضر است

یک بحث دیگر این هست که بعضاً گفته می‌شود که گذشتۀ هر کسی مال خودش است این حرف ریشه و اساس علمی ندارد چون گذشتۀ هر کدام از ما کوله باری است که بر دوش ما قرار دارد و هیج کس نمی‌بیند و ما با خودمان حمل می‌کنیم. حال بدی‌هایی که تحمل می‌کنیم و هیچ کدام مربوط به حال بد الانمان نیست و همه این‌ها بار گذشته هست که در من ذخیره شده و یک جاهایی خود را نشان می‌دهد. فکر می‌کنیم گذشتۀ افراد به ما ربطی ندارد و هر کسی گذشته‌اش به خودش مربوط است در حالی که این طرز تفکر کاملاً غلط است و گذشتۀ هر کسی که می‌خواهد با من زندگی کند دقیقاً به من مربوط است و گذشتۀ آن آدم روی رابطه ما اثر خواهد گذاشت؛ حتی گذشتۀ شماها هم روی رابطۀ من و شما اثر خواهد گذاشت. همۀ روان شناسان می‌دانند که ما انسان‌ها یک چیزی داریم به نام ضمیرناخودآگاه که پر شده از خاطرات ما تا ۱۱ سالگی و انباشته‌های ما از سن کودکی تا سن ۱۱ سالگی و آنجا تلنبار می‌شود و در بزرگسالی پدر ما و همۀ افرادی که با ما در ارتباط هستند را در می‌آورد. به طور مثال اگر من در این جا شروع کنم به آب خوردن و کمی نگاه شما کنم و یکی از شماها حالش بد شود از قالب و دست به کمر زدن من و ظاهری که من در این لحظه پیدا کرده‌ام و احساس کنید چقدر این آدم پررو است چقدر این آدم مهربان است چقدر این آدم به دل من نشست چقدر از این آدم حالم بهم خورد چقدر از قیافه‌اش خوشم نیامد همۀ این‌ها چیز‌هایی است که درون من است و هیچ ارتباطی به رابطۀ من و شما ندارد.

طلاق

طلاق و مصائب کسی که حالش با خودش هم خوب نیست

خیلی از طلاق‌هایی که صورت می‌گیرد به این دلیل است که مثلاً حس بدی که نسبت به آن آدم داریم این حس بد به خاطر خود آن آدم نیست بلکه به خاطر آن خاطراتی است که من نسبت بهشان آگاه نیستم و از دوران کودکی در من ذخیره شده و در بزرگسالی خود را در روابط من اثر خود را نشان می‌دهد. این مدل آب خوردن من ناخودآگاه شما را هشیار می‌کند. نسبت به مثلاً یک زن عموی بدجنس بداخلاق در سن ۸،۹ سالگی که آن موقع این جوری آب می‌خورد، یا یک مادر بداخلاق که شما را کتک می‌زد و بعدش می‌رفت و این جوری آب می‌خورد و شما نسبت به آن آگاه نیستید ولی وقتی در جلسات درمانی با شما کار کنیم همۀ این‌ها می‌آید بالا و ما متوجه می‌شویم چرا از دیدن به این شکل آب خوردن یکی این قدر اذیت می‌شویم و به همین جهت است که گذشتۀ همۀ آدم‌ها بسیار مهم است و مارا تا مرگ رها نمی‌کند.

در بحران ارزش‌ها هم مثل نوگرایی و پایبندی به سنت‌های قبلی و جنگی بین نقص‌ها هست یعنی ارزش‌ها و عناصر اخلاقی در آنجا جابه‌جا می‌شوند و مثل چیزی که یک روز بی‌ارزش بوده و امروز بسیار باارزش بوده و برعکس؛ بحثی که دربارۀ شبکه‌ها و فیلم‌های ماهواره‌ای داشتیم بحث این بود که دارند ارزش‌ها را دقیقاً جابه جا می‌کنند. من خیلی وقت‌ها دیدم دوستان آشنایان و کسانی که با این فیلم‌ها درگیر بوده‌اند در این خانواده‌ها دیده‌ام که مثلاً پسر ۷،۸ ساله که به مادرش گفته مادر این پدر که اعصابش خورد است را ولش کن می‌رویم یک پدر دیگر پیدا می‌کنیم. اصلاً چه می‌شود که یک پسر این سنی چنین طرز تفکری پیدا می‌کند؟ اصلاً چه می‌شود که یک دختربچه می‌تواند مادرش را در دیدار با دوست پسر مادرش همراهی کند؟ و هیچ حس بدی هم نداشته باشد و به پدرش هم نگوید. اینقدر که این فیلم‌ها ارزش ها را جابه جا می‌کرده‌اند و فکر می‌کرده که حق مادرم است در آن فیلمه هم آن شکلی بود.

نابه هنجاری

ملاک‌های نابه هنجاری

این ملاک‌ها به این گونه است که هر کدام از افراد متوسط جامعه از این‌ها فاصله داشته باشد، ملاک نابه هنجاری ما قرار می‌گیرد. دربارۀ ملاک فردی میزان شدت ناراحتی که فرد احساس می‌کند محاسبه می‌شود وقتی ما می‌خواهیم یک هنجار اجتماعی را بررسی کنیم سازگاری را در کنارش می‌گذریم؛ چقدر آن رفتار به سازگاری من منجر می‌شود. سازگاری یعنی انطباق من با محیط یعنی چقدر من می‌توانم خودم را با محیط منطبق کنم.

به طور مثال من ممکن است مغنۀ قرمز بپوشم و خب این کار باعث نمی‌شود قانون من را دستگیر کند پلیس من را برای این کار بازجویی نکند در هیچ کجای قانون ننوشته که پوشیدن مغنۀ قرمز خلاف است ولی اگر من عضو سازمان‌های دولتی شدم دیگر نمی‌توانم با مغنعۀ قرمز بروم. این پذیرشی است که من باید داشته باشم که عضو گروه مثلا همیاران ایدز باشم، آرم ایدز قرمز است پس من پذیرفته‌ام که در موقع نشستن در جمع این گروه باید یکی از این پاپیون‌های قرمز را به لباسم نصب کنم اگر من از این پاپیون خوشم نمی‌آید یا رنگ آن باب میلم نیست یا نمی‌خواهم در آن جلسه حضور داشته باشم یا یک تابوهایی دارم که حضور در آن جلسه برایم سخت است نمی‌توانم عضو آن انجمن یا نهاد باشم چون این قانونی است که من باید آن را بپذیرم که اگر این کار را نکنم من می‌شوم آدم نابه هنجار.

آموزه‌های دیرینۀ ما هستند که الان خیلی دستکاری شده‌اند و خیلی داریم آسیب می‌بینیم چون یک دین درست و درمانی برای سبک زندگیمان و تربیت فرزندانمان نداریم. پدر و مادر‌ها بسیار مهم است که قبل از بچه دار شدن شیوه‌های فرزندآوری را خیلی مد نظر قرار بدهید باور کنید آسیب‌های اجتماعی را من مادر برای فرزندم نه هیچ کس دیگری.

کودکان و آزارهای جنسی

تربیت مادران، کودکان و آزارهای جنسی

درست است یک مقداری از این آسیب‌های اجتماعی ممکن است از طرف جامعه به فرد وارد شود ولی مراقبت من مادر خیلی مهم است. من خیلی مشاهده کرده‌ام که دختربچه‌های خردسال یا کودکی که والدینشان بد لباس می‌پوشانند. این جزء آزادی یا کلاس نیست دختر بچه‌ای که با شرت خیلی کوتاه او را در جامعه بگردانم یا یک جوری او را بپوشانند که تمام هیکل بچه مخصوصاً آن‌هایی که درشت هیکل هستند. واقعیت این است که در جامعۀ ما پر از آدم‌هایی است که مریض جنسی هستند و حتی اصلاً برایشان فرقی هم نمی‌کند که آن کودک حتی پسر است یا که دختر این بچه است یا بزرگسال یا این اصلاً سنی هست که بتواند پارتنر جنسی خوبی باشد یا که نه یعنی مشارکت داشته باشد در رابطۀ جنسی یا که نه.

من مادر با نامناسب گرداندن بچه چنین مسائلی را پیش می‌آوردم. کافی است یک نگاهی به اینستاگرام بیاندازید؛ بچه‌هایی که دارند مدل می‌کنند برای اینستاگرام دختر‌های ۴،۵ ساله مدل ناز و عشوه‌هایشان مدل شعرخواندن‌هایشان این‌ها همه آسیب است. این‌ها همگی آدم‌های مریض را به سمت این کودکان جذب می‌کنند اگر من مادر مراقب نباشم و این مراقب خیلی مهم است. من در مراجعاتم داشته‌ام افرادی که می‌گویند من هر بچه‌ای را که می‌بینم تحریک می‌شوم.

ممکن است در جواب این سخنان گفته شود چرا این افراد را درمان نکنیم به جای اینکه بچه‌ها را بپوشانیم ولی نکتۀ حیاتی و مهم این جا است که اصلاً از کجا بدانی عادی‌ترین فردی که در جامعه می‌شناسی و چه بسا به وی اعتماد هم داری و حتی بچه را هم به وی می‌سپاری چنین مشکل جنسی دارد؟ درمان شدن یا نشدن دیگری در قدرت اختیارات تو نیست اما پوشاندن و مراقبت از فرزندت کاملاً در حیطۀ اختیارات تو است. اصلاً از کجا آدم‌های مریض را بشناسیم.

یک نفر بوده از مراجعان گفته که رفته اصلاً مغازۀ پوشاک بچه زده است و تمام خواسته‌اش این است که در مغازه‌اش بنشیند و کار پرو لباس بچه‌ها را انجام بدهد؛ و من شما و دیگران هم بچه‌های ۳،۴ سالۀ خود را می‌دهیم دست این فرد و می‌گوییم این لباس را تنش کن.

دیگر آسیب‌های اجتماعی سرقت و دزدی است که دلایل آن روشن است، و این‌ها ریشه در فقر و بیکاری و اعتیاد دارند یا یک سری مشکلات فردی روانی دارد، یا نداشتن یک خانوادۀ منسجم.

از دیگر انواع آسیب‌های اجتماعی، انحرافات جنسی و روسپیگری است؛ که این هم ریشه در فقر دارد؛ که نام دیگر آن‌ها کارگران جنسی است.

خودکشی

خودکشی نوعی دیگر از آسیب‌های اجتماعی است.

اما دو معظل بسیار اساسی جوامع، طلاق و وابستگی دارویی یا اعتیاد است. در طلاق با آدم‌هایی روبرو هستیم که اگر بچه هم نداشته باشند، خودشان به لحاظ روانی بسیار آسیب می‌بینند، حالشان با خودشان خوب نیست. احساسشان به خودشان منفی است. و وقتی حال این فرد با خودش خوب نباشد، چطور می‌تواند در جامعه با افراد دیگر رابطه و رفتار سالم داشته باشد و با دیگران حالش خوب باشد؟

طلاق یک راه حل اجتماعی هست، اما آخرین راه حل نیست. اولین مرحلۀ طلاق وقتی است که تنش‌ها و تعارضات به اوج خودشان می‌رسند. بهترین طلاق، طلاقی هست که پس از آن پدر و مادر، هنوز هم برای فرزند جایگاه خود را حفظ کرده باشند. در طلاق ما با آدم‌هایی روبرو هستیم که تازه اگر بچه هم نداشته باشند، خودشان به لحاظ روانی بسیار آسیب می‌بینند و حالشان با خودشان خوب نیست؛ و وقتی من حالم با خودم خوب نباشد چگونه می‌توانم در جامعه با افراد حاضر در آن تعامل سالم و حال سالم و خوب داشته باشم؟

طلاقی خوب است که در آن فرد با حال خوب از آن عبور کند یعنی خودش را در آن رها نکند؛ و همین طور طلاقی خوب هست که بند ناف عاطفی دو طرف پس از آن قطع شده باشد و بعد از طلاق دو فرد به هم احساس عاطفی هر چند اندک نداشته باشند. طلاق عاطفی حتماً حتماً باید قبل از طلاق قانونی اتفاق بیوفتد.

در آمار‌های طلاقی که ما داریم یک تغییر و جهشی صورت گرفته است؛ طبق آمار در گذشته معمولا در ۵ سال اول ازدواج، طلاق اتفاق می‌افتاد؛ اما اکنون دارد در ۱۰ سال اول اتفاق می‌افتد. افرادی که بالای ۱۰ سال زندگی مشترک دارند و حتی ۲۰ سال زندگی؛ در کل با تغییرات چشم‌گیری مواجهه هستیم، یکی سنوات یکی جنسیت مصرف کنندۀ مواد مخدر که قبلا خانم معتاد به مواد مخدر خیلی کم بود ولی در حال حاضر تعداد خیلی بیشتر از قبل شده است. بحث بی‌وفایی‌ها و خیانت‌ها در زندگی‌های زناشویی جزء آسیب‌های نوپدید است که به شدت افزایش پیدا کرده است.

ماهواره و ترویج فرهنگ غربی

دیگر معضلات اجتماعی

دیگر معضلات اجتماعی بازی‌های کامپیوتری است که در نهایت در فرد ایجاد خشم و فعالیت سرکوب شده می‌کند.

متاسفانه در جامعۀ ما فرزندآوری یک کارکردخانوادگی به خود گرفته، نه مسئولیتی عظیم که به دوش والدین قرار دارد. چه خوب است که وقتی می‌خواهیم تصمیم به فرزندآوری بگیریم، به این نکته دقت کنیم که اصلاً برای تربیت این فرزند الگویی داریم؟

یکی از نکات مهم برای تربیت فرزند این است که، فرزندمان را با توجه به شرایط اقتصادی خانواده رشد بدهیم.

نباید اجازه بدهیم فرزندمان به تماشای شبکه‌هایی که از لحاظ اخلاقی مجاز نیست بنشیند؛ وقتی که در خانوادۀ ما یک سری اعتقادات و تعصبات وجود دارد، مثلاً عمه، خاله در جلوی برادرزاده یا خواهر زادۀ پسر نوجوان یا جوانش با پوشش ظاهر می‌شود چون این جزء قوانین و چهارچوب‌های خانواده است، اما همان پسر خیلی راحت و در دسترس به تماشای فیلم‌ها و شبکه‌های غیر اخلاقی می‌پردازد؛ در این صورت والدین چگونه انتظار دارند این فرزند دچار  سقوط ارزش‌ها نشود و با همان تعصبات و چهارچوب‌های خانواده بزرگ شود؟

باید این نکته را در خاطر داشته باشیم که برای تکان دادن ارزش‌های زندگی هیچ محدودیت سنی وجود ندارد.

باید توجه داشت که در این دنیایی که هر کس اثر انگشتی منحصر به فرد خودش را دارد، روح و ویژگی‌های روانی هر کس هم به همین گونه است و منحصر به فرد است.

در مدرسه باید آگاه باشیم که درست است که فرزند ما باید به قوانین و مقررات مدرسه احترام بگذارد؛ اما در صورتی که این مهم به جا آورده نشد، هیچ کس حق ندارد به فرزند من احساس حقارت بدهد و باید به حریم خصوصی افراد با هر ردۀ سنی آگاه باشیم، هیچ کس حق توهین به شخص دیگر را به هر دلیلی ندارد، اما وای به وقتی که کسی هم طرحوارۀ توهین شنیدن را داشته باشد.

 

 

 

 

 

 

اشتراک گذاری

لينک کوتاه :

avatar
  عضویت  
اطلاع رسانی